تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - تفسير ابيات
اگر در راه عشق مطلق ، عاشق ( خدا ) به معشوق خود قهرى نمايد ، اين غير از آن كينه توزى معمولى است كه از عداوت سرچشمه گرفته حس انتقام جويى او را اشباع مى نمايد . بلكه اين قهر تصفيه و تزكيهء عالى است كه با مهر و لطف خداوندى هماهنگ است ، و به همين جهت است كه خداوند در عين قهارى لطيف و ودود و مهربان است ، البته تعبير عاشق در باره خدا به معناى اصطلاحى آن نيست ، بلكه مقصود محبت داشتن اوست ، به طور كلى تفاوت مفهومى در الفاظ مشترك را كه هم به انسان گفته مى شود هم به خدا نبايد فراموش كنيم ، يعنى مثلا وقتى كه مى گوييم : خداوند منتقم است ، مقصود اين نيست كه او كينه توز است و از انسانها انتقام مى كشد ، بلكه معناى عالىترى منظور است كه مى گويد خداوند اثر طبيعى ستمكارى را به خود ستمكار خواهد رسانيد .
تفسير ابيات مى گويد : حكيم الهى كه آن مرد زرگر را كشت ، تو گمان مكن كه از پى اميد يا ترس از محروميت و غير ذلك بوده است ، او به امر خداوند چنين اقدامى را كرد ، چنان كه خضر عليه السلام طفلى را كشت حضرت موسى عليه السلام هم متحير بود كه چرا خضر اقدام به كشتن طفل معصومى نمود ؟ اگر كارى با دست اولياء خداوندى انجام بگيرد ، بدون شك مستند به وحى و الهام خداوندى است ، و اين كه مشيت خداوندى مى تواند شخصى را بكشد ، بدون اين كه در ظاهر علتى براى آن ديده شود ، به اين جهت است كه زندگى زندگان از اوست ، اوست خالق الحياة و الموت .
اگر تو هم مى خواهى مانند حضرت اسماعيل براى ابد روح خندان و شادانى داشته باشى ، بايستى مانند او سر تسليم در مقابل شمشير دوست به نهى
زندهء جاويد كيست ؟
كشتهء شمشير دوست كآب حيات قلوب از دم شمشير اوست گر بشكافى هنوز خاك شهيدان عشق آيد از آن كشتگان زمزمهء دوست دوست
« وَلا تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ