تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - تفسير ابيات
سپس يك حقيقت اخلاقى و دينى بسيار با اهميتى را متذكر شده مى گويند : گمان مكن با اين كه پادشاه مقصر بود ، باز من از او دفاع مى كنم و مدح او را مى گويم ، چنين مداحى فسق و تبه كارى بسيار بزرگى است ، بلكه مى خواهم بگويم : او فرمان الهى را امثال نموده است . باز دو باره بر مى گردد به توضيح كار پادشاه و آن طبيب و مى گويد : اگر چه ظاهر امر آنها قهر با زرگر بود زيرا او را كشتند ، ولى اين قهر با آن لطف و مهر خداوندى هماهنگ است كه صلاح انسانى بلكه قوام جهان هستى در حال « كون و فساد » در آن است .
هنگامى كه خضر با حضرت موسى عليه السلام همراه شد و خضر كارهاى فوق العادهاى را انجام داد ، يكى از آنها كشتن طفلى بود كه باز موسى بسيار تعجب كرد ، كه طفل بىگناه را چرا كشتى ؟ در ظاهر اين اقدام بىرحمانه بوده است ، ولى چون آن طفل باعث فساد مى گشت ، خضر خواست به موسى بيان كند كه اگر بنا شود با نظر به زير بناهاى انسان و جهان و آن چه كه از ما پوشيده است عمل كنيم ، عمر انسانى سرتاسر با شگفتىها روبرو خواهد گشت ، وانگهى شايد بعضى از آن امور به متلاشى شدن انسانها و اخلال در زندگانى آنها منجر شود .
اين داستان را به داستان مورد بحث تشبيه كرده است كه عبارت است از كشتن شاه آن زرگر را ، يعنى با اين كه زرگر بىگناه بود ، ولى چون زندگانى او باعث نابودى كنيزك مى گشت ، در نتيجه پادشاه هم كه عاشق كنيزك بود از بين مى رفت ، و جوامعى كه آن پادشاه بر آنها تسلط داشت مختل مى گشت .
البته چنان كه روشن است ، شايد چنين قصهاى واقعيت پيدا نكرده است ، و از نظر شئون انسانيت چنين چيزى جنبهء قانونى ندارد ، ولى ما