فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٨ - صَبِر
معيوب بودن است. صحّت بدن يعنى حالت طبيعى بدن كه فعاليتهاى بدن در آن حالت بر مجراى طبيعى جريان دارد[١] ليكن در اصطلاح گاه مقابل فساد به كار مىرود. مراد از فساد، اختلال چيزى از جهت اجزا يا شرايطى است كه قوام [اصل وجود] آن چيز به آن بسته است و نتيجه آن عدم ترتب اثر بر شىء فاقد جزء يا شرط است، و گاهى در برابر عيب به كار مىرود. منظور از عيب اختلال چيزى از حيث اجزا يا شرايط كمالى است، به گونهاى كه جزء يا شرط در قوام آن چيز دخالت ندارد، بلكه در كمال آن دخيل است و در نتيجه مستلزم عدم ترتب اثر كامل مىشود. بنابر اين، صحّت به معناى كامل و بى نقص بودن چيزى از جهت اجزا و شرايط است؛ چه آن اجزا و شرايط مقوّم آن چيز باشند يا دخيل در كمال آن. مراد از صحّت نزد اصوليان و نيز فقيهان در عبادات و معاملات، صحّت در برابر فساد است[٢]
در معناى صحّت در عبادت اختلاف شده است. اسقاط اعاده و قضا[٣] موافقت آنچه انجام گرفته با امر خداى تعالى و سقوط عقاب و موافقت با امر و حصول ثواب از معانى آن ذكر شده است[٤] معناى سوم مشهور است[٥] ليكن گروهى از اصوليان گفتهاند: صحّت در همه جا يك معنا دارد و آن تماميت است و سقوط اعاده و قضا، همچنين موافقت با امر از لوازم تماميت است؛ زيرا با تمام و كامل بودن عملى از جهت اجزا و شرايط، اعاده و قضاى آن ساقط مىشود؛ چنان كه موافقت با امر شارع نيز حاصل مىشود[٦] البته در كتب اصولى مباحث ديگرى نيز درباره اين موضوع مطرح است كه در اين مختصر نمىگنجد. از صحّت به معناى نخست در اصول فقه سخن گفتهاند.
صحيح و اعم بودن مسماى الفاظ: از مباحث مطرح و اختلافى نزد اصوليان اين است كه آيا الفاظ عبادات يا معاملات براى خصوص عبادت يا معامله صحيح (تام الاجزاء و الشرائط) وضع شده است؛ بدين معنا كه مسماى آن الفاظ، عبادت يا معامله صحيح مىباشد، يا براى اعم از صحيح و فاسد (ناقص الاجزاء و الشرائط) ( صحيح و اعم)؟