فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٥٤ - علت مُستَنبَط
عين واقعيت باشد؛ يعنى جهل مركب (جهل) ـ كه فرد، خلاف واقع را در اعتقاد خود، واقع مىپندارد ـ نباشد. از چنين علمى به «يقين» نيز تعبير مىكنند[١]
برخى علم را به سكون نفس تعريف كرده و آن را از تعريف به اعتقاد بهتر دانستهاند.[٢]
تفاوت علم با قطع به نظر برخى اين است كه قطع هرچند همانند علم اعتقاد جزمى است، ليكن مطابقت با واقع در علم شرط است ولى در قطع شرط نيست. بنابر اين، قطع مىتواند جهل مركب باشد.[٣] البته در كلمات فقها علم، قطع و يقين بر يكديگر اطلاق شده است (قطع).
اقسام: علم به لحاظ منشأ آن كه دليل عقلى يا عادى و يا شرعى است به علم عقلى، عادى و شرعى تقسيم مىشود. چنان كه به لحاظ اجمال يا عدم اجمال در متعلق آن به علم اجمالى( علم اجمالى) و علم تفصيلى( علم تفصيلى) تقسيم مىشود.
[١] علم عقلى: اعتقاد جزمى به امرى كه برآيند براهين عقلى است، مانند يقين عقلى به وجود آفريننده براى هستى. از ويژگيهاى علم عقلى، عدم امكان خلاف آن از منظر عقل است.[٤]
[٢] علم عادى: يقين به چيزى كه از دليلهاى عادى پيدا مىشود، مانند يقينى كه با ديدن، شنيدن و تواتر( تواتر) حاصل مىگردد. اين نوع علم نزد همه عقلا حقيقتاً علم است و تفاوت آن با علم عقلى آن است كه در علم عادى، عقل خلاف آن را تجويز كرده و آن را محتمل مىداند، هرچند نزد عقلا احتمال خلاف آن نمىرود.[٥] البته علم عادى گاه بر اطمينان ظنى و ظن غالب كه نزد عقلا احتمال خلاف آن بسيار كم است نيز اطلاق مىشود( ظن).
[٣] علم شرعى: آنچه كه شارع مقدس آن را به منزله علم قرار داده است، مانند گواهى دونفر عادل و يَد (تحت تصرف بودن مالى).[٦]
از علم به معناى اول در اصول فقه و به مناسبت در فقه در بابهاى مختلف سخن گفتهاند.