فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٣١ - عُقر
اين سخن مفيد به حجت بودن عقل به عنوان يكى از منابع استنباط احكام ربطى ندارد[١٨]
پس از شيخ مفيد، شاگردش شيخ طوسى (م ٤٦٠ ه . ق) در كتاب اصولى خود از دليل عقلى اسمى نمىآورد. تنها در يك جا پس از تقسيم معلومات به ضرورى و اكتسابى و سپس اكتسابى به عقلى و نقلى، براى ضرورى علم به وجوب ردّ امانت، شكر منعم و قبح ستم و دروغ مثال مىزند و در اثناى كلامش مىگويد: قبح قتل و ستم، به عقل روشن است، و نيز نسبت به ادله موجب علم مىگويد: دليل بودن آنها به عقل دانسته مىشود نه به شرع.[١٩]
بر حسب ظاهر، نخستين اصولى اى كه به دليل عقلى به عنوان دليلى مستقل تصريح مىكند ابن ادريس (م ٥٩٨ ه . ق) است؛ ليكن مراد از دليل عقلى را بيان نمىكند.[٢٠]
نوبت كه به محقق حلّى (م ٦٧٦ ه . ق) مىرسد، وى مراد از دليل عقلى را اين گونه بيان مىكند: دليل عقلى دو گونه است:
[١] دليلى كه متوقف بر خطاب شرعى است. اين گونه دليل عقلى يا لحن خطاب است (قرينه عقلى اى كه بر حذف لفظى دلالت دارد، مانند آيه شريفه «وَاضْرِب بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ»[٢١] كه واژه «ضَرَبَ» به قرينه عقلى در آيه حذف شده است. يا فحواى خطاب [= مفهوم موافق ]و يا دليل خطاب [= مفهوم مخالف].
[٢] دليلى كه عقل به تنهايى بر آن دلالت دارد، مانند قبح ظلم و حسن راستگويى و انصاف.[٢٢]
پس از محقق حلّى، شهيد اوّل (م ٧٨٦ ه . ق) نيز همانند وى دليل عقلى را به دو قسم تقسيم كرده است. علاوه بر آن، برخى مصاديق ـ مانند مقدمه واجب و اصل اباحه در منافع ـ را به قسم اول و برائت اصلى و استصحاب را به قسم دوم مىافزايد.[٢٣]
اين سبك و شيوه از سوى ديگر اصوليان تداوم يافت. آنچه محقق و شهيد اوّل در قسم نخست دليل عقلى گفتهاند در حقيقت بحث ظواهر لفظى است