فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٦٧ - عراق
به قول مشهور، در قصاص جراحت (جراحت) رعايت برابرى جراحت تنها از جهت طول و عرض آن لازم است؛ ليكن از جهت عمق لازم نيست.[٨] برخى همسانى از جهت عمق را نيز تا حدّ ممكن لازم دانستهاند.[٩]
[١]جواهر الكلام ١ / ١٧٢ ـ ١٧٣
[٢] ٢ / ١٣٨
[٣] الحدائق الناضرة ٢/ ٢٩٤ ؛ جواهر الكلام ٢/ ١٧٠ ـ ١٧٣ و ٢١١ ـ ٢١٤ ؛ العروة الوثقى ١/ ٣٦٤ ـ ٣٦٦
[٤] الروضة البهية ١/ ٤١٥ ؛ جواهر الكلام ٤/ ١٦٧ ؛ [٥]رياض المسائل ٢/ ١٧٠
[٦] العروة الوثقى ٢/ ١١٩ ؛ جواهر الكلام ٤/ ٢٨٣
[٧] منتهى المطلب ١/ ٢٩٠ ؛ جامع المقاصد ١/ ٢٢٨
[٨] مسالك الافهام ١٥/ ٢٧٢
[٩] مهذب الاحكام ٢٩/ ١٠ .
عِرض آبرو
عرف
عُرف: شيوه متعارف و پذيرفته شده نزد همه يا گروهى از مردم.
عرف در لغت به معناى معروف (كار نيك) مقابل منكر به كار رفته است؛[١] ليكن در اصطلاح تعاريف مختلفى از آن كردهاندكه بيشترآنها خالى از اشكال نيست. شايد بهترين تعريف ارائه شده از آن اين باشد كه بگوييم: عرف شيوه و روشى است كه مردم آن را پذيرفته و بر اساس آن حركت مىكنند؛ خواه در گفتار باشد يا در كردار. از عرف به عادت نيز تعبير كردهاند.[٢] از آن در اصول فقه سخن گفتهاند.
اقسام: عرف از جهات مختلف داراى اقسامى است، از جمله:
[١] عرف عام و عرف خاص: مراد از عرف عام، عرفى است كه همه يا بيشتر مردم در عصرها و جوامع مختلف آن را پذيرفته و در آن مشتركاند، مانند رجوع نادان به دانا. اين قسم از عرف به آنچه بناى عقلا ناميده مىشود، نزديكتر است( بناى عقلا).
مراد از عرف خاص، عرفى است كه منشأ آن گروهى از مردماند، مانند آنچه در مناطق و جوامعى خاص يا صاحبان شغل و حرفهاى خاص و يا در علم و فنى خاص معمول و متعارف است. اصطلاحات در شرع، علوم، فنون و نيز مناطق و جوامع مختلف در اين قسم داخل اند.[٣]