ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ١٩٩ - فصل د شفاى تمام از كبر
بداند كه از هر خوارى خوارتر و از هر كمى كمتر است. و بداند كه لايق او نيست مگر تواضع و خوارى و زبونى. و اگر ديده بصيرت او گشوده شود يك آيه از قرآن از[١] براى علاج او كافى است[٢]، در قرآن واقع شده: «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ* مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ* مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ* ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ* ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ* ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»[٣] يعنى دور باد آدمى از رحمت خدا كه چه كافر نعمت است، هيچ انديشه نمىكند كه خداى عزّ وجلّ او را از چه چيز آفريده، از نطفهاى آفريده است او را و ظاهر كرده اعضا و اشكال او را به اندازه مخصوص، پس راه خير را به او نموده، بعد از آن او را ميرانيده و داخل در قبر گردانيده، و بعد از آن هرگاه كه خواسته او را زنده گردانيده در محشر.
بلى، اگر خداى تعالى او را كامل گردانيده باشد و امر او را به او واگذاشته و زندگى او را هميشه به اختيار او گذاشته باشد جايز است كه سركش شده مبدأ و منتهى را فراموش كند، امّا در ايّام حيات مرضهاى هولناك و دردهاى عظيم و آفتهاى مختلف و طبيعتهاى مخالف يكديگر از صفرا و سودا و بلغم و باد و خون را بر وى مسلّط ساخته تا بعضى از اجزاى بدنِ او بعضى ديگر را از هم بپاشد خواهد يا نخواهد خوشنود باشد يا نباشد. و بىاختيار گاهى گرسنه و گاهى تشنه مىشود و گاهى بيمار و گاهى مىميرد و هيچ خير را مالك نمىباشد از نفع و ضرر و خير و شرّ، گاهى مىخواهد چيزى را بداند و نمىتواند دانست. و گاهى مىخواهد كه چيزى را در خاطر نگاه دارد و فراموش مىكند. و گاهى مىخواهد كه چيزى را فراموش كند و از آن غافل شود و غافل نمىتواند شد. و گاهى مىخواهد كه دل او متوجّه امور مهمّه شود و[٤] بىاختيار به وادىِ وسواس و فكرهاى باطل مىافتد، پس نه دلش مالك دلش مىباشد و نه نفسش مالك نفسش مىگردد. بسيار مىباشد كه رغبت به چيزى مىدارد كه هلاكش
[١] -a s - از.
[٢] -s a + و.
[٣] - عبس: ١٧- ٢٢.
[٤] -s a - و.