ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ١٩٨ - فصل د شفاى تمام از كبر
بربايد نمىتواند كه از او پس گيرد. و اگر پشهاى داخل بينى يا مورچهاى داخل گوش او شود البتّه او را مىكشد. و اگر خارى داخل پاى او شود او را عاجز مىگرداند. و اگر يك روز تب كند آن مقدار قوّت او به تحليل]m .b ٦٤[ مىرود كه در[١] مدّتى جبر او[٢] نمىشود[٣]. و نيز هيچ آدمى قوىتر از الاغ يا فيل يا شتر يا گاو نمىباشد و چون افتخار توان نمود به چيزى كه حيوانات در آن بر آدمى تقدّم داشته باشند[٤]؟!
و امّا تكبّر به توانگرى و بسيارى مال و اتباع افتخارى است[٥] به چيزى كه از ذات آدمى بيرون است و از قبيل جمال و قوّت و عمل نيز نيست و اين قبيحترين انواع تكبّر است. پس كراهت و ننگ بايد داشت از شرفى كه يهود در آن باب تقدّم داشته باشد و دزد آن را تواند ربود.
و هركه تكبّر از راه اعتبار در نزد پادشاهان كند بناى كار او بر دلى است كه غليان و جوش[٦] او بيش از ديگى است كه آتش در زير آن افروخته در جوش باشد. و اگر لطف پادشاه با وى تغييرى بيابد خوارترين جميع مردمان خواهد شد. و مجملًا هركه تكبّر[٧] به امرى كه خارج از وى باشد نمايد جهل او ظاهر و هويدا خواهد بود.
فصل [د شفاى تمام از كبر]
بدان كه شفاى[٨] تمام از كبر[٩] ميسّر نمىشود مگر به قطع نمودن اصل آن از بيخَش و قلع نمودن درخت آن از جايى كه در دل روييده. و آن به اين مىشود كه خدا را بشناسد و بداند كه عظمت و بزرگى غير خدا را نمىسزد و نفس خود را چنانچه بايد بشناسد تا
[١] -a s - در.
[٢] - جبر او/s جبرِ آن.a جُبران.
[٣] -a + و او را عاجز مىسازد.
[٤] - باشند/a باشد.
[٥] - افتخارى است/a افتخار است.
[٦] -a s - و جوش.
[٧] - تكبّر/a s تكبّرى.
[٨] -s - شفاى.
[٩] - تمام از كبر/a s از كبر تمام.