ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ١٧٢ - فصل در معناى حسد
و هرگاه به كافرى يا فاجرى[١] نعمتى برسد و به آن نعمت استعانت بر[٢] برانگيختن فتنه جويد و ميان مردمان فساد كند و آزار به[٣] ايشان رساند در اين صورت ضرر ندارد كه كسى[٤] كراهت آن نعمت و رغبت به زوال آن داشته باشد از آن حيثيّت كه آن نعمت آلتِ فساد است نه از آن راه كه نعمت است.
و سببهاى حسدى[٥] كه ناپسند است بسيار است مثل عداوت داشتن و[٦] با عزّت بودن و تكبّر نمودن و تعجّب داشتن و از فوت مقاصد]m .b ٠٤[ محبوبه ترسيدن و محبّت پيشوايى داشتن. و از جمله اسباب حسد زبونى نفس و بخل آن است زيرا كه هركه كراهت نعمت بر كسى مىدارد يا از براى آن است كه دشمن اوست و نمىخواهد كه خيرى[٧] به او رسد[٨]، و يا از آن راه است كه مىداند كه هر گاه آن كس نعمت داشته باشد تكبّر بر وى خواهد نمود و او تحمّل كبر و تفاخر وى را نخواهد نمود، و اين است مراد از با عزّت بودن[٩] كه مذكور شد. و يا[١٠] از براى آن است كه در طبع او خواهش تكبّر بر محسود مركوز[١١] است و نعمت داشتن او مانع از تكبّر حاسد بر محسود مىشود. و يا از آن جهت است[١٢] كه نعمتش را عظيم و منصبش را بزرگ مىشمرد، پس تعجّب مىكند از بهرهمند شدن چنين كسى به چنين نعمت. و يا از آن حيثيّت است كه مىترسد از فوت شدن مطالب به سبب نعمت آن كس به گمان آنكه مبادا از راه آن نعمت مزاحمت به حال او رساند و مانع شود از رسيدن او به غرضهايى كه دارد. و يا از آن راه است كه محبّت رياست و پيشوايى دارد و هرگاه نعمتى كه او
[١] -s a - يا فاجرى.
[٢] -a - بر.
[٣] -a s - به.
[٤] -m - كه كسى.
[٥] -a - حسدى.
[٦] -m - و.
[٧] - خيرى/a چيزى.
[٨] - رسد/s برسد.
[٩] - بودن/s m نمودن.
[١٠] -s - يا.
[١١] - مركوز/a s مذكور.
[١٢] -s a - است.