ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ١٥٠ - فصل در كذب و غيبت
و اين در حالتى است كه تو منزّه و خالى از آن عيب باشى و حقّ را از باطل به گفته خدا و رسول از يكديگر جدا سازى، به شرط آنكه قايل را به غير از بيان حقّ و باطل در دين خدا مرادى ديگر نباشد. و امّا اگر مرادش از اين نقص آن شخص باشد نه تميز حقّ از باطلْ البته از راه فساد مرادش مؤاخذه خواهد بود اگرچه در واقع آنچه گفته حقّ باشد.
و سزاوار آن است كه اين حديث مخصوص كسى باشد كه علم به قبح آن چيز نداشته باشد و آن را پنهان نسازد. و از ظاهر شدنِ آن كراهت نداشته باشد. و دليل بر اين آنچه از آن حضرت نيز روايت شده كه فرمودند: غيبت آن است كه بگويى در دين برادر خود چيزى را كه نكرده باشد و فاش سازى بر او چيزى را كه خداى عزّ وجلّ بر او پنهان گردانيده باشد و جاهل به آن باشد و حدّى بر او در آن چيز لازم نشود[١].
و از حضرت امام موسى كاظم[٢] ٧ روايت است كه: هركه ذكر كند كسى را هنگامى كه غايب باشد به چيزى كه در او باشد و مردم دانند غيبتِ او را نكرده خواهد بود. و هركه بگويد در شأن كسى كه غايب باشد چيزى را كه در او باشد و مردم ندانند غيبت او كرده. و هرگاه ذكر كند چيزى را كه در او نباشد بهتان و افترا بر آن كس نموده خواهد بود[٣].
و از حضرت صادق ٧ مروى است كه: غيبت آن است كه بگويى در حقّ برادر خود چيزى را كه خداى تعالى بر او پنهان ساخته باشد. و امّا ذكر چيزى كه ظاهر باشد غيبت نيست؛ مانند تندىِ غضب و زيادتى اضطراب و بىتابى[٤].
و بعضى از علماى ما حرمت غيبت را مخصوص به غيبت كسى گردانيدهاند كه عارف به اصول عقايد باشد و اعتقاد به آنچه حقّ است داشته باشد؛ از براى آنكه دلايل
[١] - الكافي ٢: ٣٥٧ ح ٣.
[٢] -m - كاظم.
[٣] - الكافي ٢: ٣٥٨ ح ٦.
[٤] - الكافي ٢: ٣٥٨ ح ٧. تحف العقول: ٢٩٨.