ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ٦٠٣ - فصل اسباب طول امل
و هرگاه خطور كند در خاطر آن در بعضى حالتها[١] امر مرگ و احتياج به استعداد گرفتن از براى آن، اين را پس مىاندازد و به خود وعده مىدهد و مىگويد: روزگار دراز است، صبر كن تا بزرگ شوى و بعد از آن توبه كنى. و هرگاه بزرگ شد مىگويد:
صبر كن تا پير شوى. و وقتى كه پير شد مىگويد: صبر كن[٢] تا از ساختن اين خانه و آبادان كردن اين كاروانسرا فارغ شوى، يا از اين سفر برگردى، يا از تدبير اين فرزند و تهيّه او و تدبير خانهاش فارغ گردى، يا از غالب شدن بر اين دشمن كه شماتت مىكند فارغ شوى. و همچنين هميشه آن را پس مىاندازد و در هيچ شغلى خوض نمىكند مگر آنكه چندين شغل ديگر به آن وابسته مىشود و به تدريج روز به روز را تأخير مىكند و هر شغلى او را به شغلى ديگر بلكه به چندين شغل مىكشاند تا آنكه مرگ او را در مىيابد در وقتى كه گمان نداشت و[٣] در آن وقت حسرتش زياد مىشود.
و بيشتر فرياد اهل جهنّم از پس انداختن[٤] خواهد بود، خواهند گفت: واحُزناه از پس انداختن! و بيچارهاى كه كار خود را پس مىاندازد نمىداند كه آنچه امروز وى را دعوت به پس انداختن مىكند فردا نيز دعوت خواهد كرد و هرچند طول مىكشد آن]m .b ٢٤١[ حالت قوّت مىگيرد و بيشتر در دل جا مىكند. و گمان مىكند كه از براى كسى كه در دنيا خوض كند و محافظت آن نمايد فارغ بودنى[٥] تصوّر مىتوان كرد.
هيهات هيهات! هيچ كس از دنيا فارغ نشده مگر كسى كه طرحِ آن كرده آن را به دور افكنده باشد، شاعرى گفته:
|
فما قضى أحد منها لبانته |
وما انتهى إرب إلّاإلى إرب |
|
[١] - حالتها/ حالتهاى.
[٢] -- صبر كن.
[٣] -- و.
[٤] -+ توبه.
[٥] - بودنى/ بودن.