ترجمة الحقائق فيض كاشانى - كاشانى، محمد بن شاه مرتضي - الصفحة ٦٠٤ - فصل اسباب طول امل
يعنى هيچ كس قضاى حاجت خود را از دنيا ننموده. و هيچ حاجتى نيست مگر آنكه[١] به حاجتى ديگر منتهى مىشود[٢].
و اصل تمام اين آرزوها محبّت دنياست و انس به آن گرفتن و غافل از قول حضرت پيغمبر ٦ بودن[٣] كه[٤] فرموده: دوست بدار[٥] هرچه را دوست مىدارى كه به تحقيق از آن مفارقت خواهى كرد[٦]. يعنى هرگاه مفارقت جزم باشد نبايد اين چنين چيزى را دوست داشتن.
و امّا سبب بودن جهل آن است كه آدمى گاهى تكيه بر جوانى مىكند و دور مىشمرد كه با جوانى مرگ نزديك باشد. و اين بيچاره فكر نمىكند كه اگر[٧] پيرهاى شهر را بشمارد[٨] كمتر از ده يكِ مردم شهرند و از براى اين كمند كه جوانها بيشتر مردهاند و تا يك پير ميرد[٩] هزار طفل و جوان مىميرد.
و گاه مىباشد كه از راه تندرستى مرگ را دور مىشمارد و مرگ ناگهان را استبعاد مىكند و نمىداند كه اين دور نيست. و اگر فرض كنيم كه اين دور باشد ناگهان بيمار شدن دور نيست. و هر بيمارى ناگهان مىباشد و هرگاه بيمار شود مردن بعد از آن دور نمىباشد. و اگر اين مرد غافل[١٠] فكر كند و بداند كه مرگ وقت مخصوصى ندارد كه در جوانى يا پيرى يا در اين ميانه باشد و يا آنكه در تابستان يا زمستان و در پاييز[١١] يا بهار باشد و يا در شب[١٢] يا روز باشد، هرآينه شغل وى به استعداد گرفتن از براى مرگ و به ياد آن بودن عظيم خواهد گرديد.
[١] -s + منتهى.
[٢] -s - منتهى مىشود.
[٣] -a s - بودن.
[٤] -a - كه.
[٥] - بدار/a مَدار!
[٦] - مانند آن در الكافي ٣: ٢٥٥ ضمن ح ١٧.
[٧] -a - اگر.
[٨] -a + و.
[٩] - تا يك پير ميرد/a با يك پير مرد.
[١٠] - غافل/m عاقل.
[١١] -a s + و.
[١٢] -s a + و.