مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩ - عقل بسیط اجمالی، خلّاق صور تفصیلیه
مطلب این است که شیخ در آنجا میگوید: «العقل البسیط الإجمالی خلّاق الصور التفصیلیة». میگوید انسان به مرتبهای از تعقل میرسد که به نحو بسیط و اجمال و بدون آنکه کثرتی در کار باشد، و به نحو وحدت، معقولاتی را واجد میشود. علم بسیط اجمالی یعنی علمی که بدون ترکب و تکثر و تفصیل و به نحو وحدت و بساطت و اجمال باشد. انسان دارای عقلی میشود که در مرتبه آن عقل، به نحو وحدت و بساطت و اجمال معقولاتی را واجد میشود و بعد آن مرتبه وحدت و بساطت و اجمال، خلّاق و آفریننده مراتب تفصیلی میگردد؛ یعنی انسان در آنِ واحد یک چیز را هم میداند و هم نمیداند. این یعنی چه؟ در یک مرتبهای از شعور و ادراکش آن را میداند، و در مرتبه دیگری از شعور و ادراکش آن را نمیداند؛ و به تعبیر دیگر: آن را به نحو بسیط و وحدت و اجمال میداند، و به نحو تفصیل و کثرت و ترکیب نمیداند.
در مقام مثال چنین توضیح میدهند: آنچه که ما «ملکات علمی» مینامیم چنین چیزی است. کسی که در یک علم یا در یک فن به حدی رسیده باشد که [آن علم یا فن] ملکه او شده باشد و به تعبیر ما به درجه اجتهاد رسیده باشد، یعنی ضوابط و قواعد و اصول آن فن و کیفیت استخراج فروع از اصول در او به حد ملکه باشد، هر مسأله فرعی مربوط به آن علم را که بر او عرضه بدارید، به حکم آن ملکه جواب آن مسأله را میدهد بدون آنکه نیازی باشد که قبلًا با خود این مسأله سابقه داشته باشد.
مثلًا فقیهی که قواعد و ضوابط فقهی به نحو ملکه و اجتهاد در وجود او هست، اگر یک مسأله تازه و جدید که اساساً تا حالا به گوش او نخورده است بر او عرضه شود، بدون آنکه نیازی به تعلم داشته باشد جواب آن را میداند و میگوید؛ بر چه اساس؟
بر اساس همان ملکه بسیطه اجمالیه که در روح او هست.
آن وقت اگر بپرسند که آیا جواب این مسأله را قبلًا میدانست یا نمیدانست؟
جواب میدهیم که به یک معنا نمیدانست، برای این که این مسأله برای اولین بار بر او عرضه شده است و اصلًا تا به حال چنین مسأله و فرعی به گوشش نخورده است؛ و در عین حال میدانست، برای این که آن را به صورت اجمال و به صورت ملکه بسیطه میدانست، ملکهای که این مسأله و غیرمتناهی مسأله مشابه این را در بر میگیرد. پس به آن صورت این را میدانست.
این خودش یک مرتبهای از عقل است. مقصود از «عقل» هم در اینجا همان