مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٩ - طرح یک اشکال و پاسخ آن
الضرب، و ذلک مما قد فاض عن المدبر الأول، و وجد فی الأمور العقلیه و النفسیة و السماویة.
طرح یک اشکال و پاسخ آن
ممکن است که مستشکل اشکال کند: این چه حرفی است که شما دارید میزنید؟ اینکه شما آمدهاید شرور را اینچنین به دامن خیرات چسباندهاید و میگویید این شرور از این خیرات قابل انفکاک نیستند، آیا ممکن نبود برای مدبر اول و واجب تعالی که عالمی را ایجاد کند که در آن عالم هیچ شری وجود نداشته باشد، خیر محض باشد؟ شیخ میگوید: چرا، چنین چیزی ممکن بود؛ نه تنها ممکن بود، وجود هم دارد، ولی آن، نحوه دیگری از وجود است. بحث در این است که این نحوه از وجود که نامش طبیعت شده، که خیرش از شرش انفکاک ناپذیر است، [میتواند وجود نداشته باشد و به جای آن عالمی که خیر محض باشد وجود داشته باشد؟] خلاصه حرف شیخ این است: شما میگویید چه مانعی داشت که عالمی وجود داشته باشد که در آن عالم شری نباشد؟ شیخ میگوید عالمی که در آن شری وجود نداشته باشد یعنی عالمی که در آن چیزی که منبع و منشأ این شرور است، که همان امکان اثرپذیری است، نباشد، چون همه شرور به اعدام و به اثرپذیری عوامل در یکدیگر بر میگردد، و به عبارت دیگر و از جنبه دیگر به تضاد بر میگردد. معنای این حرف این است که عالمی وجود داشته باشد که در آن عالم مادهای که اثرپذیر باشد وجود نداشته باشد؛ عالمی که در آن، عوامل متضاد روی یکدیگر اثر میگذارند و این اثرِ آن را خنثی میکند و آن اثر این را، این آن را از غایتش قطع میکند و آن این را، وجود نداشته باشد؛ یعنی عالمی غیر از طبیعت وجود داشته باشد. چنین عالمی هم که وجود دارد. عوالم مافوق طبیعت همان عوالمی است که هم امکان وجود دارد و هم وجود دارد.
یک وقت شما میخواهید بگویید عالم طبیعت وجود پیدا نکند و فقط همان عوالم وجود داشته باشد. این یک حرف است. یک وقت میگویید طبیعت باشد اما طبیعت هم به آن صورت باشد. این محال است که ماهیتی ماهیت دیگر باشد. اگر میخواهید طبیعت ماوراء طبیعت بشود، ماوراء طبیعت وجود دارد.