مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٨ - بعضی از تفاوت استعدادها برای تقسیم کار اجتماعی است
یکی اینکه به آتش محترق شوی ولی زنده بمانی، دیگر اینکه بدون درد بمیری، از ایندو کدامیک را انتخاب میکند؟ آیا محترق شدن به آتش را با اینکه مقرون به درد است انتخاب میکند یا مردن بدون درد را؟ مثلا میخواهند کسی را مجازات کنند، میگویند یکی از دو کار را انتخاب کن: یامردن بیدرد، یا زنده ماندن با درد آتش سوزی. تو را آتش میزنیم بدون اینکه بمیری. کدامیک از اینها را انتخاب میکند؟ می خواهد بگوید که انسان وقتی امرش دایر میان دو شر باشد، آن شری را که به نظرش اعظم است ترک میکند و شری را که به نظرش کوچکتر است انتخاب میکند.
فلو تُرک هذا القبیل من الخیر لکان یکون ذلک شراً فوق هذا الشر الکائن بإیجاده، و کان فی مقتضی العقل المحیط بکیفیة وجوب الترتیب فی نظام الخیر أن یعقل استحقاق مثل هذا النمط من الأشیاء وجوداً مجوزاً ما یقع معه من الشر ضرورة، فوجب أن یفیض وجوده.
اگر چنین موجوداتی که منشأ خیراتند و در عین حال ملازم با شرند ترک شوند، ترک اینها شری است فوق آن شری که الآن از وجودشان پیدا میشود. پس اگر حالا ما بیاییم سراغ نظام کل که در عقل کل (یعنی عقل الهی) نظام خیر تعقل شده است، میبینیم که چون نظام بأحسن مایمکن تعقل شده است، به همان نحو هم وجود پیدا کرده است. پس لازمه علم به نظام احسن این است که تعقل به وجود آن بشود نه تعقل به عدمش، چون تعقل وجودش خیر است نسبت به تعقل عدمش، زیرا ثابت شد که عدم آن شرِ از وجودش میباشد. پس مقتضای عقل باریتعالی است که استحقاق وجود اینها را تعقل کند، آن وجودی که مجَوَّز و ممکن است که شری هم توأم با آن باشد و این شر لازمه ضروری آن است. پس واجب است چیزهایی که ملازم با شر است وجود پیدا کند.
فإن قال قائل: فقد کان جائزاً أن یوجد المدبر الأوّل خیراً محضاً مبرأ عن الشر، فنقول: هذا لم یکن جائزاً فی مثل هذا النمط من الوجود، و إن کان جائزاً من الوجود المطلق علی أنّه ضرب من الوجود المطلق مبرأ، لیس هذا