مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٨ - شری که شامل اکثریت افراد یک نوع می شود
بعضی از کمالات است که در همه افراد باید وجود داشته باشد، مانند بینا بودن و چشم داشتن که در هر فردی یک امر لازم و ضروری است، یا مقعر بودن کف پا که یک امر نافعی است برای همه افراد. ولی یکی چیزها هست که اگر واجب یا نافع باشد برای جامعه نافع است، بدین صورت که بعضی از افرادش داشته باشند. علوم از این قبیل است. برای جامعه ضروری است که حقوقدان داشته باشد، ضروری است که فیلسوف داشته باشد. برای نوع انسان ضروری است که مهندس و شاعر داشته باشد، هنرمند داشته باشد. آن وقت قهراً استعدادش هم در اقلیت پیدا میشود. و لهذا تقسیم استعداد هم میشود: بعضی افراد هستند که استعدادشان شعری و هنری است، بعضی استعدادشان فلسفی است، بعضی استعدادشان حقوقی است و بعضی جور دیگر.
پس نبودن اینها نبودن کمال است ولی نه کمالی که برای همه افراد است، بلکه برای افراد خاصی است که استعداد آن را دارند و زیباییاش را درک میکنند، و اکثریت آن افراد هم به آن میرسند:
و اعلم أن الشر الذی هو بمعنی العدم، إما أن یکون شراً بحسب أمر واجب أو نافع قریب من الواجب، و إما أن لایکون شراً بحسب ذلک، بل شراً بحسب الأمر الذی هو ممکن فی الأقل. ولو وجد کان علی سبیل ما هو فضل من الکمالات التی بعد الکمالات الثانیة، و لا مقتضی له من طباع الممکن هو فیه.
و هذا القسم غیر الذی نحن فیه، و هو الذی استثنیناه، هذا [١]. و لیس هو شراً بحسب النوع، بل بحسب اعتبار زائد علی واجب النوع کالجهل بالفلسفة أو بالهندسة أو غیر ذلک، فإن ذلک لیس شراً من جهة ما نحن ناس [٢]، بل هو شر بحسب کمال الإصلاح فی أن یعم، و ستعرف أنه إنما یکون بالحقیقة شراً إذا اقتضاه شخص انسان، أو شخص نفسه، و إنما یقتضیه الشخص لا لأنه إنسان أو نفس، بل لأنه قد ثبت عنده حسن ذلک و اشتاق إلیه، و استعد لذلک الاستعداد کما سنشرح لک بعد. و أما قبل ذلک فلیس مما ینبعث الشیء إلیه فی بقاء طبیعة النوع انبعاثه إلی الکمالات الثانیة التی تتلوا
[١]. «هذا» در اینجا یعنی «خذ هذا المطلب».[٢]. «ناس» در اینجا به معنی انسان است، به معنی جامعه نیست.