مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٥ - اگر هدف طبیعت فرد باشد اخلاق قابل توجیه نیست
غایت، و غایتِ غایت، این حرف گفته شد که هدف بقای نوع است. این را ما بهطور مفصل به یک مناسباتی همراه با بحثهای دیگری ذکر کردیم. اجمالًا یادم هست که یک وقتی همین مطلب را گفتیم، و امروز هم همین مسأله به شکل دیگر مطرح است.
هدف، نوع انسان است نه افراد.
میگوییم که فرد مقدمه فرد است، پدر مقدمه پسر است، وجود پدر برای پسر است، پسر هم وجودش برای پسر دیگر است و آن هم وجودش برای پسر دیگر است. در اینجا هیچ اولویتی ندارد که به یک پسر که برسد، او بخواهد آخرین فرد باشد. آیا این جور است؟ نه، هدف طبیعت بقای نوع است. در نظام کل، این نوع است که باید وجود داشته باشد. آنجا که یک نوع با یک فرد هم می تواند موجود باشد هدف طبیعت حاصل است. ولی آنجایی که افراد به حکم علل خاصی نمیتوانند باقی بمانند، مثل افراد طبیعی، طبیعت نوع را به وسیله فرد حفظ میکند.
پس این مطلب برای این آقایان مطرح است که در نظام تکوّن و در هدفهای طبیعت، نوع هدف است؛ و به عبارت دیگر در نظام کل آنکه باید وجود داشته باشد نوع است نه فرد.
اگر هدف طبیعت فرد باشد اخلاق قابل توجیه نیست
امروز بحثهایی را درباره انسان مطرح میکنند که چون برای طبیعت غایت و غرض قائل نیستند به بنبست برمیخورند. میگویند: هدف انسان چه چیزی باید باشد؟ هدف فرد در زندگی چه چیزی باید باشد؟ این مطلب برای توجیه هدف فرد و به عبارت دیگر برای توجیه اخلاق است. آیا خوب است که هدفش فرد باشد؟ به طور طبیعی خوب است که هدف فرد، فرد باشد؛ یعنی من باید همه چیز را برای خودم بخواهم. این برای من و از نظر من خیلی طبیعی است که هدفْ خود من باشم، یعنی هر چیزی را برای خودم بخواهم، برای زندگی خودم بخواهم. ولی این همان است که با اخلاق جور در نمیآید. از جنبه طبیعی قابل توجیه است، ولی از جنبه اخلاقی اگر همین حرف را بگوییم اخلاق بیهوده ا ست.
آن وقت از نظر اخلاق چه میگوییم؟ چگونه هدفی را برای انسان میتوانیم مطرح کنیم که هدف صحیح و معقولی باشد؟ حکما آمدهاند و گفتهاند که هدف باید نوع باشد نه فرد. نوع باقی است و فرد