مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٦ - تفاوت عدم مضاف وعدم ملکه
تکون بها غیر شر؛ فالشر بالذات هو العدم و لا کلّ عدم، بل عدم مقتضی طباع الشیء من الکمالات الثابتة لنوعه و طبیعته، و الشر بالعرض هوالمعدم [١] او الحابس للکمال عن مستحقه، ولا خیر عن عدم مطلق إلّا عن لفظه، فلیس هو بشرٍ حاصل، و لو کان له حصول ما لکان الشر العام. فکل شیء وجوده علی کماله الأقصی، و لیس فیه ما بالقوة، فلا یلحقه شر، و إنّما الشر یلحق ما فی طباعه ما بالقوه، و ذلک لأجل المادة.
[اما مثلًا حرارت درقیاس با کسی که به وسیله آن درد کشیده شر است، و برای حرارت جهت دیگری است که به موجب آن شر نیست. پس شر بالذات همان عدم است ولی نه هر عدمی]، بلکه عدم وجود آن چیزی که مقتضای طبیعت شئ است از کمالاتی که برای نوعش و طبیعتش ثابت است، مثل مبصر بودن که مقتضای طبیعت حیوانات است. شر بالعرض یک امر وجودی است که یا اعدامکننده کمال موجود است یا کمالی را از مستحقش حبس و جلوگیری میکند. و از «عدم مطلق» خبریجز لفظش نیست. به فرض محال اگر عدم مطلق یک تحققی میداشت آن شر عام بود. پس هر چیزی که به نهایت کمالی که برای او ممکن است موجود باشد و در آن قوه و استعداد نباشد شری به او ملحق نمیشود.
گفتیم که شرور یا مُعدِم هستند و یا حابس. معدم و حابسِ اموری هستند که دارای کمالی میباشند ولی امکان و قوه در آنها هست، یعنی میشود یک چیز بیاید و کمال را از آنها سلب کند. امری که فاقد جهت بالقوه باشد، یعنی فعلیت محض باشد، دیگر کمال از او سلب شدنی نیست.
[١]. در کتاب «المعدوم» است، ولی در اسفار این را «المُعْدِم» نقل کرده که همین درست است.