مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٩ - اشکال هشتم هیوم
میکنند، از طریق اصول حکمت الهی و اصول فلسفی است نه از راه برهان نظم.
- کمالش را چطور؟ این اکملیت را نفی میکند، کمالش را چطور؟ استاد: کمال را که در این دلیل گذشته گفتیم.
- همین حرف هیوم را میگویم. میتوانیم بگوییم با این حرفهای هیوم نهایت این است که اکملیت نباشد، ولی کامل بودنش چطور؟ استاد: از این گذشتیم. آن، حرف اول او بود که اولًا شباهت کامل نیست. حالا او به عیبها و نقصها نچسبیده که بیاید مثل بعضی از افراد ایراد بگیرد که مثلًا وجود امور زائد مثل [انگشت اضافی در] آدمهای شش انگشتی اشکال دارد. ما داریم حرفهای هیوم را میزنیم.
اشکال هشتم هیوم
مطلب و اشکال دیگری در وسط کلماتش آمده که ما باید آن را یک وجه جداگانه بشماریم. میگوید: فرض کنیم که ما عالم را کاملترین عالمها بدانیم، این دلیل نمیشود که ناظمش هم کاملترین ناظمها باشد، چرا؟ مثالی ذکر میکند، میگوید: اگر شما یک نفر مکانیسین را امروز ببینید که یک کشتی بیعیب میسازد که کاملترین کشتیهاست، این را شما نمیتوانید دلیل بگیرید که این شخص کاملترین انسانهاست و مثلًا یک نبوغ فوقالعاده قوی دارد، چرا؟ برای اینکه این شخص وارث هزارها و میلیونها صنعتگر دیگر در دنیاست. بسا اینکه این شخص در ذات خودش آدم کودنی هم باشد، ولی بعد از هزارها سال تجربهای که بشر روی صنعت کشتیسازی داشته است، محصول همه این تجربهها و علمها به دست این آدم رسیده و یک چنین کشتی ساخته است. این دلیل کمال او نمیشود. شاید کار عالم هم همینجور باشد.
این حرفش به دو وجه قابل تحلیل است: یکی اینکه شاید عالم مثلًا مصنوع صانعهای شاعر متعدد باشد که یکی بعد از دیگری آمدهاند و هیچکدام هم کامل