مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٢ - ادامه توضیح متن
حالا برای تو تفکر در این باقی میماند که وجود معقول این صور چه نحوه وجودی است؟ آیا نسبت آن صور به ذات «اوّل» نسبت عوارض است با معروض و نسبت لوازم است با ملزوم؟ اما شقّ دوم: یا این که آنها وجودی دارند جدا از ذات حق و جدا از آن معلومات که ذوات غیر حقاند. یک وجودهای مستقلی دارند جدا، هم جدا از معلومات و هم جدا از عالِم که ذات حق است، مثل سایر صور مفارقهای که دارای یک نظم و ترتیب خاصی هستند، مانند صور مفارقهای که موجود در آستان ربوبی میباشند. [اما شقّ سوم: یا موجودند در عقل یا نفسی] و آنگاه که حق تعالی این صور را تعقل میکند، در این حال تعقل میکند که اینها مرتسم هستند در یکی از ایندو. البته «آنگاه» در اینجا به معنی زمانی نیست ... [١]
«ماأصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْارْضِ وَ لا فی أنفُسِکمْ إلّا فی کتابٍ مِنْ قَبْلِ أنْ نَبْرَأها إنَّ ذلِک عَلَی اللَّهِ یسیرٌ» [٢]. این تعبیرات نشان میدهد که همه اینها در یک کتابی در یک جای دیگر هست. در مورد قیامت نیز آمده است که «هذا کتابُنا ینْطِقُ عَلَیکمْ بِالْحَقِّ إنّا کنّا نَسْتَنْسِخُ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ» [٣]. کأنّه ملائکه میگویند آنچه را شما انجام میدادید ما استنساخ میکردیم یعنی از روی آن یک نسخه دیگر مینوشتیم. این تعبیر هم مثل این که نشان میدهد که قبلًا اینها در جایی مکتوب بوده که شما چنین میکردید و ما آنجا از روی همان نسخه مینوشتیم؛ مثلًا یک نسخه تکوینی بوده.
ادامه توضیح متن
پس آن عقل یا نفس مانند موضوع آن صور میباشد و آن صور، معقول آن عقل یا نفس میباشند. ضمیر «له» به یکی از «أیهما» که عقل یا نفس باشد برمیگردد. و ذات حق تعالی از ذات خودش مبدئیت خودش از برای آنها را تعقل میکند؛ یعنی حق تعالی مبدأ صور اولیه است و ذات خودش را تعقل میکند و چون ذاتش علت تامه از برای آنهاست قهراً علیت و مبدئیت خودش از برای آنها را تعقل میکند.
از «فیکون من جملة تلک المعقولات ...» به نظرم میآید که خود عبارت تا اندازهای مشوّش است. ظاهر لفظ و عبارت این است که از آنجا که گفت: «أو هی
[١]. حدود سه چهار دقیقه از مطالب استاد ضبط نشده است.[٢]. حدید/ ٢٢.[٣]. جاثیه/ ٢٩.