مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٣ - ادامه توضیح متن
موجودة فی عقل أو نفس ...» و بعد «فیکون ذلک العقل أو النفس کالموضوعة ...» تا آنجا که گفت «و تکون معقولة له علی أنها فیه، و معقولة للاول علی أنها عنه» همان شقّ سوم را توضیح میدهد. ظاهر عبارت بعد یعنی «ویعقل الاول من ذاته أنه مبدأ لها، الی اخر» دنباله شقّ سوم است، در صورتی که اینجا دیگر دنباله شقّ سوم نیست و اول مطلب است. میگوید حق تعالی از ذات خودش مبدئیتش برای این صور را تعقل میکند. [بعد میگوید: «فیکون من جملة تلک المعقولات ...».] در باره این عبارت به بعد دو احتمال هست: یک احتمال این است که چون در خود صور هم ترتیب هست، پس حق تعالی مبدأ بعضی از اینهاست بلاواسطه، و مبدأ بعضی دیگر است معالواسطه؛ چون فرض این است که همانطور که مثلًا صادر اول علت از برای صادر دوم است و صادر دوم علت از برای صادر سوم، علم به صادر اول هم علت از برای علم به صادر دوم است و علم به صادر دوم علت از برای علم به صادر سوم است. پس قهراً مبدئیت حق تعالی برای صور علمیه نظیر مبدئیت او برای وجودات عینی است؛ یعنی بعضی بلاواسطه و بعضی مع الواسطه از او هستند. این یک احتمال، ولی این احتمال در اینجا بعید است. از سابق هم یک چیزی اینجا نوشتهام که غیر از این مقصود بوده، که حالا عرض میکنم: مطلبی راجع به علم حضوری و علم حصولی گفتیم که هم امور عینی معقول حق تعالی هستند و هم این صور معقول. ولی صور معقول، بلاواسطه معقول او هستند و وجودات عینی معالواسطه، برای اینکه وجودات عینی به واسطه وجودات علمی معقولند ولی وجودات علمی بدون واسطه چیزی. پس «فیکون من جملة تلک المعقولات ... بلاواسطة» یعنی خود همان صور علمیه وجودشان بدون وساطت یک علم است. آن وجودات عینی به تبع یک وجود علمی فائض میشوند، ولی اینها بدون تبعیت از شیئی فائض میشوند. این دیگر اختصاص ندارد که ما صور را از لوازم ذات حق بدانیم یا به منزله وجود مفارق بگیریم یا حتی آنها را در نفسی یا عقلی قائل شویم، [به هر حال] یک نظام سببی و مسبّبی هست.