مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٣ - بیان خواجه در ادامه نظر شیخ
شما میگویید ذات حق تعالی علت از برای اشیاء است، و از طرف دیگر میگویید علم به علت، علت است از برای علم به معلول، یعنی میگویید چون واجب تعالی علم به ذات خودش دارد، علم او به ذاتش علت از برای علم او به معلول است. ولی شما این علم را غیر از خود معلولات میگیرید. خواجه میگوید:
من به همین برهان ثابت میکنم که نتیجه باید چیز دیگر شود و آن این است که حق تعالی ذاتش علت است از برای موجودات، و علم به ذاتش هم همان طور که شما میگویید علت است از برای علم به موجودات. اما [میدانیم] که علم حق تعالی به ذاتش عین ذاتش است. پس همان که علت است از برای موجودات، علت است از برای علم به موجودات، و بنابراین علم به موجودات عین موجودات است. این بیان، بیان کافی و درستی هم هست.
پس بنا بر برهانی که شما گفتید ثابت میشود که خود موجودات عین علم به واجب تعالی هستند، نه این که ثابت شود که علم واجب تعالی غیر از خود موجودات است.
سؤال: علم به موجودات به جهت معلولیتشان میشود، نه به اعیان خارجی آنها.
استاد: میدانم، به جهت معلولیتشان است. شما میگویید علم حق تعالی به ذاتش با علمش به ذاتش از آن جهت که علت است دو علم است یا یک علم؟ یک علم است. پس علم حق تعالی به علت اشیاء عین علم حق تعالی به ذات اشیاء است، و علم حق تعالی به ذات اشیاء عین ذات حق تعالی است.
- آخر ذات اشیاء که عین معلولیتشان نیست.
استاد: آقا، شما میگویید ذات علت و ذات معلول، بعد دو چیز دیگر درست میکنید: علم به علت و علم به معلول، و چنین میگویید: این ذات، علت است از برای آن ذات، و علم به این ذات هم علت است از برای علم به آن ذات. میگوییم این در جایی درست است که علم به ذات غیر از خود ذات باشد. اگر علم به ذات عین