مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٤ - بیان خواجه در ادامه نظر شیخ
ذات شد، در این صورت فرق اینها اعتباری میشود. چه بگوییم ذات علت است از برای آن ذات، و چه بگوییم علم به ذات علت است از برای آن ذات. البته این مطلب ثابت میشود که چون علم به ذات عین علم به علت هم هست، خود وجود معلول هم عین علم به معلول میباشد؛ یعنی این قهراً از دو حیث و از دو جهت است؛ یعنی ثابت میشود که خود معلول عین معلوم واجب تعالی است، نه اینکه یک امری ماورای این باشد. حالا این مطلب علیحدهای [است] که مفصل ذکر کرده و سخن درستی هم هست و از سخنهای خواجه است. [بنابراین شیخ میگوید] کائناتی که کون و فساد دارند، اولًا و بالذات انواعشان معلومِ [حق تعالی] است و اشخاص آنها به توسط انواعشان معلوم هستند؛ و قبلًا هم گفتهاند که غایت طبیعت نوع است و فرد بالتبع غایت است.
و من وجه اخر لایجوز أن یکون عاقلًا لهذه المتغیرات مع تغیرها من حیث هی متغیرة عقلًا زمانیاً مشخصاً بل علی نحو اخر نُبینه، فإنه لا یجوز أن یکون تارة یعقل عقلًا زمانیاً منها أنها موجودة غیر معدومة، و تارة یعقل عقلًا زمانیاً منها أنها معدومة غیر موجودة، فیکون لکلّ واحدٍ من الامرین صورة عقلیة علی حدة، و لا واحدة من الصورتین تبقی معالثانیة، فیکون واجبالوجود متغیر الذات.
حالا وارد این مطلب میشود که علم حقتعالی نمیتواند زمانی باشد و علم به وجه کلی است. لفظ «منها» در اینجا یعنی اینکه از ناحیه آنهاست و چنین علمی انفعالی است. وقتی که علم این جور شد، در یک زمان موجود است و در یک زمان معدوم؛ یعنی لازم میآید که در یک زمان که [آن متغیر] موجود است، علمش به آن چنین باشد که آن موجود است، و در زمانی که معدوم است علمش عوض شود و چنین شود که آن معدوم است.
سؤال: نه تنها هر دو درست است، که هر سه هست.
استاد: اگر هر دو باشد، آن وقت غلط است. الآن که شما علم دارید که مثلًا زید