مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢ - وحدت ذات و صفات در نهج البلاغه
را به همین صورت هم اگر به خداوند نسبت دهند، در آخر به نفی واقعی صفات برمیگردد و اینکه اصلًا صفتی در کار نیست. بعضی معتقدند که معتزله چنین منظوری ندارند بلکه همان نظریه سوم را میخواهند بگویند که اکنون عرض میکنم.
نظریه صواب
نظریه سوم این است که ذات و صفات وحدت دارند، ذات و صفات عینیت دارند، یعنی ذات واجبالوجود حقیقتاً و بدون هیچگونه شائبه مجازی مصداق علم هم واقعاً هست؛ یعنی ذاتش حقیقت علم است و در همان حال حقیقت قدرت است و در همان حال حقیقت حیات است. علم و قدرت و حیات اموری هستند که حتی در ممکنات هم به یک معنا کثرت ندارند و اگر هم فرضاً بتوانیم کثرتی برای آنها در ممکنات فرض کنیم هیچ مانعی ندارد که در مرتبه ذات واجبالوجود همه یک حقیقت داشته باشند، یعنی آن حقیقت در آن واحد، هم حقیقت علم است، هم حقیقت حیات است، هم حقیقت قدرت است، هم حقیقت اراده است، هم حقیقت سمع است و هم حقیقت بصر. یک ذات در آن واحد عین همه حقایق است. این یکی از آن مسائل خیلی عالی و خوب فلسفه است که باید با حساب و دقیق در آن وارد شد تا کمکم حل بشود.
پس در اینجا سه نظریه داشتیم: نظر اشاعره، نظر منسوب به معتزله [و نظر حکما.] در مورد نظر معتزله، اکنون که آثار بیشتری از آنها منتشر شده معلوم میشود که حرف معتزله تقریباً به نظریه سوم بر میگردد. ولی آنچه که در کتابهای ما در باره معتزله هست و نقل میکنند همان نظریه دوم است. من حالا صد درصد نمیگویم عقیده معتزله کدامیک از اینهاست.
وحدت ذات و صفات در نهج البلاغه
جملهای در نهجالبلاغه هست که اگر ما باشیم و همان جمله و به قبل و بعد آن نگاه نکنیم همان نظریه منسوب به معتزله از آن جمله فهمیده میشود، یعنی نفی صفات. در اولین خطبه نهجالبلاغه چنین میخوانیم:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لایبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلونَ، وَ لا یحْصی نَعْماءَهُ الْعادُّونَ، وَ