مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - نظر معتزله
برای واجبالوجود صفات کثیره اثبات کنیم بدون آنکه آن صفات مستلزم تکثری باشد و با ذات احدیت منافات نداشته باشد.
نظر اشاعره
از همینجا بود که متکلمین به دو فرقه متضاد و متناقض یکدیگر درآمدند.
گروهی مثل اشاعره که به هیچ نحو حاضر نبودند توجیهی و تعدیلی در باب صفات خداوند بکنند، آمدند و گفتند که صفات واجبالوجود غیر از ذات واجبالوجود است و جدای از ذات او. ذاتش یک چیز است و علمش چیز دیگر، ذات و علمش هر کدام یک چیزند و قدرتش چیز سوم است، ذات و علم و قدرتش هر کدام یک چیز است و حیات چیز چهارم است، اراده چیز پنجم است، و سمع چیز ششم و بصر چیز هفتم ... هر صفتی که به دلیل قرآن یا به دلیل دیگر برای واجب تعالی اثبات میشود، آنها به نحو کثرت آن صفت را اثبات میکردند. «والاشعری بازدیادٍ قائلة» [١] یعنی اشاعره قائل به زیادت صفات بر ذات هستند. «زیادت» در اینجا به معنی مغایرت است. آنها قائل به مغایرت صفات با ذات هستند. اشاعره در واقع از احدیت ذات چشم پوشیدند و صفات را به آن نحو کثرت قبول کردند و گفتند ما احدیت ذات و صفات را قبول نداریم؛ احدیت ذات درست است، ولی احدیت ذات و صفات را قبول نداریم، ذات و صفات با یکدیگر احدیت ندارند.
نظر معتزله
معتزله که نسبت به «احدیت» حساس بودند، ناچار آمدند و صفات را نفی کردند؛ و چون نمیخواستند به طور مطلق نفی کرده باشند، نگفتند که ذات واجبالوجود عالم نیست و قادر نیست و حی نیست، بلکه گفتند علم به این معنایی که در موجودات آگاه به کار میرود، از مختصات ممکنات است. ذات واجبالوجود در مرتبه ذات خود فاقد این صفات است، ولی بر ذاتش آثار این صفات مترتب میشود؛ باید بگوییم که علم و قدرت و حیات از صفات ممکنات است، ولی ذات او ذاتی است که مانند یک عالم عمل میکند و مانند یک قادر عمل میکند. این حرف
[١]. منظومه حاج ملاهادی سبزواری، المقصد الثالث، الفریدة الثانیة، غرر فی ذکر اقوال المتکلمین.