تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٩ - تفسير ابيات
تمثيل
ندامت - يك استدلال روشن به اختيار
تمثيل
((١٤٩٦)) يك مثل اى دل پى فرقى بيار تا بدانى جبر را از اختيار
((١٤٩٧)) دست كان لرزان بود از ارتعاش وان كه دستى را تو لرزانى ز جاش
((١٤٩٨)) هر دو جنبش آفريدهء حق شناس ليك نتوان كردن اين با آن قياس
((١٤٩٩)) ز ان پشيمانى كه لرزانيديش چون پشيمان نيست مرد مرتعش مرتعش را كى پشيمان ديدهاى ؟
بر چنين جبرى تو بر چسبيدهاى ؟
((١٥٠٠)) بحث عقل است اين چه عقل آن حيله گر تا ضعيفى ره برد آن جا مگر
((١٥٠١)) بحث عقلى گر دُر و مرجان بود آن دگر باشد كه بحث جان بود
((١٥٠٢)) بحث جان اندر مقامى ديگر است بادهء جان را قوامى ديگر است
((١٥٠٣)) آن زمان كه بحث عقلى ساز بود اين عمر با بو الحكم هم راز بود
((١٥٠٤)) چون عمر از عقل آمد سوى جان بو الحكم بو جهل شد در بحث آن
((١٥٠٥)) سوى عقل و سوى حس او كامل است گر چه خود نسبت به جان او جاهل است
((١٥٠٦)) بحث عقل و حس اثر دان يا سبب بحث جانى يا عجب يا بو العجب
((١٥٠٧)) ضوء جان آمد نماند اى مستضى لازم و ملزوم و نافى مقتضى
((١٥٠٨)) ز انكه بينايى كه نورش بازغ است از دليل چون عصا او فارغ است
((١٤٩٩)) ز ان پشيمانى كه لرزانيديش چون پشيمان نيست مرد مرتعش
ندامت - يك استدلال روشن به اختيار دستى كه به جهت بيمارى فلج بلرزد غير از حركتى است كه انسان سالم در دست سالم خود ايجاد مى كند ، بهترين دليلش اين است كه اگر با دست لرزاندن ضررى بر تو عائد شود ، تو پشيمان نمى گردى ، در صورتى كه اگر با اختيار خود دست را حركت