تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - تفسير ابيات
به نزد شير رسانيد ، تا به گوش او مطالبى را در بارهء عقل بگويد ، و به او بفهماند كه چه عالمهاى گوناگون در فعاليتهاى عقلانى وجود دارد ، اين درياى عقل چقدر پهناور و گسترده و عميق است . اين درياى بىپايان عقل را شايد گروه زيادى از افراد انسانى درك كنند ، ولى اشخاصى كه در اين درياى بىپايان غوطه ور مى گردند و از مزاياى آن برخوردار مى شوند بسيار نادر و اندك مى باشند .
صورت ما در روى عقل مانند كاسه هايى است در روى آب ، مادامى كه كاسه ها خالى است ، مانند طشت خالى در سطح آب شناور است ، و هنگامى كه پر گشت ، در آب فرو مى رود ، عقل كل مانند كاسه هاى خالى در روى پردهء طبيعت ديده نمى شود ، عقل در پشت پرده قرار گرفته و جهانى را نمودار ساخته است . صور طبيعى ما مانند امواج يا نمى از آن درياى عقل است .
روى همين جهت هر چه كه صورتهاى طبيعى ما « كه مغز با تمام فعاليتهايش جزئى از آنها است » اگر بخواهد در بارهء همين عقل كل اظهار نظر بكند و آن را تعريف نمايد و در بارهء آن حكمى كند ، ( وسايل شناخت عقل كلى را صورتها آماده بسازد ) نخواهد توانست ، زيرا خود درياى عقل است كه همان ساخته شده ها را بيرون انداخته است . لذا براى تعريف عقل كلى از وسيله هايى كه ساخت آن صورتها است نمى توان بهره بردارى نمود . به همين جهت است كه دل دهندهء راز دل را نمى تواند درك كند ، چنان كه تير نمى تواند بر گردد و تير انداز خود را ببيند ، و چنان كه آن اسب سوارى كه اسب را به اين طرف و آن طرف مى دواند و اسب را نمى بيند ، مى گويد : كجاست اسب من ؟ در صورتى كه خود اسب او را مى دواند .
آرى خود اين شخص كه سوار اسب است ، نمى تواند اسب را درك كند