تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٤ - قصهء مكر كردن خرگوش با شير و بسر بردن
آيه
اصل ارتباط الفاظ با معانى خود
((١٠٦٩)) هر كه جبر آورد خود رنجور كرد تا همان رنجوريش در گور كرد
((١٠٧٠)) گفت پيغمبر كه رنجورى بلاغ رنج آرد تا بميرد چون چراغ
((١٠٧١)) جبر چه بود بستن اشكسته را يا به پيوستن رگ بگسسته را
((١٠٧٢)) چون در اين ره پاى خود بشكسته اى بر كه مى خندى چو پا را بستهاى ؟
((١٠٧٣)) وان كه پايش در ره كوشش شكست در رسيد او را براق و بر نشست
((١٠٧٤)) حامل دين بود او محمول شد قابل فرمان بد او مقبول شد
((١٠٧٥)) تا كنون فرمان پذيرفتى ز شاه بعد از آن فرمان رساند بر سپاه
((١٠٧٦)) تا كنون اختر اثر كردى در او بعد از اين باشد امير اختر او
((١٠٧٧)) گر تو را اشكال آيد در نظر پس تو شك دارى در انشق القمر
((١٠٧٨)) تازه كن ايمان نه از گفت زبان اى هوا را تازه كردن در نهان
((١٠٧٩)) تا هوا تازه است ايمان تازه نيست كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست
((١٠٨٠)) كردهاى تأويل حرف بكر را خويش را تأويل كن نى ذكر را
((١٠٨١)) بر هوا تأويل قرآن مى كنى پست و كژ شد از تو معنىّ سنى (١)
آيه « اِقْتَرَبَتِ اَلسَّاعَةُ وَاِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ » ٥٤ : ١ . (٢) ( ساعت مقرر نزديك گشته و ماه از هم شكافت . )
((١٠٦١)) لفظها و نامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
اصل ارتباط الفاظ با معانى خود ما علت و انگيزه و آغاز وضع الفاظ را هر چه بدانيم يا ندانيم ، بالاخره آن چه كه مسلم است اين است كه : الفاظ براى نشان دادن معانى مقرر شده است .
به هر حال اين مقدار مورد ترديد نيست كه الفاظ به عنوان عالىترين ، و در اغلب
(١) سنى عالى و روشن . .
(٢) سوره القمر ، آيه ١ . .