تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٦ - تفسير ابيات
آب مى ايستد . از آن جهت كه درون مرد خدا خالى از نمودهاى سنگين مال دوستى است ، لذا تا روى جهان هستى سر مى كشد ، و مشرف به جهان مى گردد ، چرا آب نمى تواند مرد الهى را در خود فرو ببرد ؟ زيرا كه از نفخهء الهى كوزهء روح او پر است . اگر تمام دنيا ملك مرد خدا باشد ، با اين حال خود را بىچيز مى داند .
« يا ايها الناس أنتم الفقراء الى اللَّه و اللَّه هو الغنى » .
( اى مردم همهء شما محتاج به خداييد و فقط خداست كه بىنياز حقيقى است ) .
بنا به گفته هاى بالا دهان دل را ببند و مهر كن ، وانگهى از باد كبرياى من لدن ( از نفخهء الهى ) پر كن .
پس كوشش و درد و دوا همهء آنها حق است ، آن منكر كه مى خواهد حق بودن كوشش را انكار كند ، در حقيقت كوشش مى كند كه كوشش را نفى كند . براى پى بردن به اسرار عالم ما وراى طبيعى ، كار بهترين وسيله مى باشد . اما هر جهد و كوشش زير بناى جهان هستى نيست ، بلكه كوششى نتيجه خواهد داد كه مقرون به معرفت بوده باشد ، زيرا جاهل نمى داند چه مى خواهد ، و نمى داند چه مى كند ، اين مطلب را جبران خليل با عبارات زيبايى بيان كرده است كه ما نقل نموديم .