تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١ - سطح طبيعى و سطح ما وراى طبيعى روح
از كلمات ابن سينا دو نظريهء ١ و ٢ استفاده مى گردد ، عبارتى كه ذيلًا نقل مى شود نظريه دوم را بيان مى كند :
« و مر جان مردم را دو رو است : يكى رو سوى بر سو است و به جايگاه خود است . و يكى رو سوى اين جهان است ، و قوت كناييش به سوى اين جهان است ، و قوت اندر يافتش به سوى بر سو است و به آن جهان است . [١] هنرى برگسون نظريهء سوم ، و فرويد را مى توان از صاحبان نظريهء چهارم بشمار آورد .
تشبيهى كه جلال الدين در ابيات فوق آورده است ، تقريباً مطابق نظريهء دوم مى باشد ، چنان كه » نى « دو سر يا دو دهانه دارد كه يكى از آنها در لبهاى » ناى زن « است و در آن مى دمد ، و دهانه ديگر همان است كه بانگ و فرياد » نى « از آن جا خارج مى شود ، به همين كيفيت روح انسانى نيز دو رو دارد : يكى ، رو به اصل اولى و به جايگاه خود ، آن رويا آن سر از جريانات طبيعى بر كنار بوده و شعاعى از بارگاه ربوبى است . روى دوم به اين جهان طبيعت كه هاى هويى مى كند و فرياد مى زند .
خلاصه جان انسانى مانند » نى « است كه ناى زن ( خدا ) او را مى نوازد . [٢] مسئلهء ديگرى كه در ابيات فوق مورد دقت و نظر جلال الدين بوده ، اين است كه : وى سخن خود را از مسئلهء عشق الهى شروع كرده مى گويد :
آتش عشق است كاندر نى فتاد جوشش عشق است كاندر مى فتاد
سپس مى گويد :
[١] ابن سينا ، دانش نامهء علائى - طبيعيات ، ص ١٠١ و ١٠٢ . .
[٢] جان انسانى يا روح او كه يك حقيقت است ( چنان كه » نى « يك موجود است ) چگونه مى تواند يك سر آن ما وراى طبيعى و سر ديگرش طبيعى خالص بوده باشد ؟ جلال الدين در بارهء اين سؤال مطالبى را مطرح خواهد كرد ، از قبيل اين كه تفكرات ما در جهان ذهنى از عوارض محدود كنندهء پديده هاى طبيعى بر كنار است ، ولى هنگامى كه مانند نقشه در روى كاغذ يا ساختمان پياده مى شود اسير خواص و نمودهاى طبيعت مى گردد . .