تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٧ - بحثى در خيال
به هر حال در بعضى از فعاليتهاى درونى ، خود را از طبيعت و جريان واقعيتها كنار مى گيريم ، و اشكال و صور و ساير واحدهايى را كه در ذهن خود اندوختهايم با يكديگر تركيب و تفريق نموده به صورت افكار پيوسته در مى آوريم . در اين فعاليت از اصول و قوانين واقعى هم بهره بردارى مى كنيم . يك مثال ساده معروف تا حدودى مى تواند اين جريان را مشخص نمايد . مى گويند يك فرد ساده لوحى يك كوزه پر از روغن داشت ، اين كوزه را در مقابلش نهاده به خيالات فرو رفته بود ، با خود مى گفت : من اين روغن را برداشته مى برم در بازار به فلان مبلغ مى فروشم ، با پول آن كه خيلى هم زياد خواهد بود گوسفندهايى را خواهم خريد ، اين گوسفندها را آن قدر نگه مى دارم تا موقع جفت گيرى برسد ، آنها جفت گيرى نموده آبستن مى شوند ، و اينها موقع زاييدن دو قلو مى زايند ، شايد هم بعضى از آنها سه قلو زاييدند ، زيرا گاهى بعضى از حيوانات سه قلو مى زايند .
آن گاه آنها را بزرگ مى كنم ، سپس آنها را مى فروشم ، و از پول آنها ازدواج مى كنم ، و زندگانى بسيار شاداب و لذت بخش براى خود آماده مى كنم ، زنم آبستن مى گردد و فرزند زيبايى مى زايد ، من با آن فرزند بازىها مى كنم ، و هنگامى كه بزرگ شد شروع مى كنم به تعليم و تربيت دادن فرزند و اگر گوش نكرد و تعليم و تربيت من در او مؤثر نگشت ، با اين عصا كه در دست دارم او را مى زنم . در اين موقع عصايى را كه در دست داشت به سر كوزه فرود آورد و كوزه شكست و روغنها ريخت و چون مايع بود خاك را به صورت گل در آورد و از بين رفت . اگر دقيقا ملاحظه كنيم همهء اين واحدها كه در خيالات مزبور به كار رفته است ، واحدهايى است كه از مشاهدات آن مرد ساده لوح و تجربيات خارجى به دستش آمده است ، و همچنين يك عده قوانين هم در ضمن همان واحدها وجود دارد ، مانند اين كه « پول به دست آوردن بايستى در مقابل كار يا تبديل كالا بوده باشد » لذا مى گفت : اين روغن را مى فروشم و مبلغى به دست مى آورم .
و نيز اين يك قانون اقتصادى است كه كسى كه پولى دارد مانند اين است كه قبضى در دست دارد كه مفادش اين است : دارندهء اين پول به همين مقدار كه پول نشان مى دهد