تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٦ - بحثى در خيال
دل را گرفته است از هم مى شكافد ، و درياى بخشايش و لطف الهى از شكاف قلب موج مى زند . غالبا ديده شده است كه پس از اين انفجارها خواب بسيار گوارايى وجود انسانى را فرا مى گيرد ، اين خواب شبيه به خوابهاى معمولى نيست ، اينجا روح انسانى پرده هاى عوامل طبيعت را كنار مى زند و واقعياتى در درون شخص روى مى نمايد .
مى گويد آن پير الهى را كه خواهى ديد ، معالجهء او به نظر تو مانند سحر ، كاملا خلاف موازين طبيعى جلوه خواهد كرد و اما اصل آن معالجه معجزه آسا مربوط به سازمان روانى اوست كه از قدرت الهى سرشار است .
اين پادشاه كه به سبب عشق ، مملوك كنيزك گشته بود ، پس از اين حالت انقطاع و دگرگونى روانى ، عظمت روحى شگفت انگيزى در خود ديد كه اين دفعه پادشاه حقيقى شد . اين هم نتيجهء طبيعى روان انسانى است كه پس از عروض چنين حالت شگفت انگيز ، يا عظمتى در خود احساس مى كند ، يا اين كه نمودهاى جهان هستى براى او آن چنان كوچك و ناچيز مى نمايد كه در مقابل روحش قابل توجه نمى شود .
((٧٠)) نيست وش باشد خيال اندر جهان تو جهانى بر خيالى بين روان
بحثى در خيال ١ - خيال : در استعمالات معمولى گروهى از جريانات روانى را خيال مى گويند اين جريانات را از تفكر و تداعى معانى و تصورات مفرده جدا مى دانند ، و غالبا آن فعاليتهاى درونى را مى گويند كه پا در هوا و مخالف واقعيت بوده باشد .
فعاليتهاى درونى انسانى بسيار متنوع و فراوان مى باشد ، و شايد هم از يك جهت مى توان گفت : نهايتى بر اين فعاليتها وجود ندارد ، به اين معنا كه واحدهاى جريانات و حالات تركيبى گوناگون آنها قابل شمارش نيست .