تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨١٢ - هيچ موجود و رويدادى نمى تواند از حيطهء سلطهء خداوندى بيرون رود
به درون شما بتابد سنخ همان پرتوى است كه به جهان هستى با اين عظمت بتابد و شما را در مقابل آن قرار بدهد .
و اگر متوجه باشيد كه قطراتى از آب دريا مى تواند آن زندگى را ايجاد كند كه تمام درياها نيز از نظر كيفيت همان زندگى را ايجاد مى كنند ، اين حقيقت را درك خواهيد كرد علمى كه با رنگ الهى در درون شما نقش بست ، شما كسى هستيد كه شناسايى تمام جهان را با رنگ الهى درك مى كند . اين سؤال در اين مورد پيش مى آيد : حال كه چنين است چرا بايستى در افزودن علم به تلاش بپردازيم ؟ و چرا علم را جستجو كنيم ؟ پاسخ اين سؤال اين است كه دانشى كه به شكل مزبور يعنى با استناد به خدا اندوخته مى شود ، در حقيقت گسترشى در « من » انسانى شما مى افزايد ، هر چه كه معلومات شما بيشتر مى گردد گسترش روحى شما زيادتر مى گردد ، تا آن جا كه تمام انسان و جهان را در خود مى بيند ، و خود را در انسان و جهان . و اين لزوم افزايش علم براى توسعهء « شخصيت » منافاتى با اين حقيقت ندارد كه انسان با كوچكترين معلومات هم مى تواند با خدا ارتباط برقرار نمايد ، و از درد و شكنجهء نادانى از نظر روانى نجات پيدا كند ، و همان اندوخته محقر را در راه اصلاح خويش و ديگران به كار بندد .
١٨٨٦ ) ) قطرهاى كان در هوا شد يا كه ريخت از خزينهء قدرت تو كى گريخت
هيچ موجود و رويدادى نمى تواند از حيطهء سلطهء خداوندى بيرون رود در مباحث گذشته گفتيم كه : نظم جهان هستى اگر چه براى ما باز ديده مى شود يعنى ما نمى توانيم با اين حواس و وسايل شناسايى كه در اختيار داريم ، نظم بستهء جهان را مطرح ساخته بگوييم : اين اول جهان ، آن هم آخر جهان . اين قوانينش ، اين