تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩٠ - تفسير ابيات
رجوع به حكايت خواجهء تاجر
در هر حال بايستى در اين زندگى تلاش كرد
رجوع به حكايت خواجهء تاجر
((١٨١٥)) خواجه اندر آتش درد و حنين صد پراكنده همى گفت اين چنين
((١٨١٦)) گه تناقض گاه ناز و گه نياز گاه سوداى حقيقت گه مجاز
((١٨١٧)) مرد غرقه گشته جانى مى كند دست را در هر گياهى مى زند
((١٨١٨)) تا كدامش دست گيرد در خطر دست و پايى مى زند از بيم سر
((١٨١٩)) دوست دارد يار اين آشفتگى كوشش بىهوده به از خفتگى
((١٨٢٠)) آن كه او شاه است او بىكار نيست ناله از وى طرفه كو بيمار نيست
((١٨٢١)) بهر اين فرمود رحمان اى پسر كل يوم هو فى شأن اى پسر
((١٨٢٢)) اندر اين ره مى تراش و مى خراش تا دم آخر دمى فارغ مباش
((١٨٢٣)) تا دم آخر دمى آخر بود كه عنايت با تو صاحب سِر بود
((١٨٢٤)) هر كه مى كوشد اگر مرد و زن است گوش و چشم شاه جان بر روزن است اين سخن پايان ندارد اى عمو قصهء طوطى و خواجه باز گو
((١٨٢٢)) اندرين ره مى تراش و مى خراش تا دم آخر دمى فارغ مباش
در هر حال بايستى در اين زندگى تلاش كرد دو آيه كه در مبحث گذشته بحث كرديم :
« لقد خلقنا الانسان فى كبد « و » يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه » .
صريح در اين حقيقت بود كه خداوند حكيم جل و علا ساختمان انسان و جريان طبيعى جهان را طورى بنا نهاده است كه انسان بايستى همواره در تكاپو و تلاش بوده باشد .