تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨٥ - تفسير ابيات
من با اين ناله ها كه سر مى دهم ، شكايت از جان جان نمى كنم ، بلكه واقعه را بيان مى كنم . اگر دل مى گويد : من از آن جان جانان رنجيدهام ، يك نوع نفاق سست و موهوم است كه ابراز مى كند .
بيا تو اى فخر راستان ، اى دل عزيز ، راستى كن ، اى تو صدر عالم معنى و من آستان تو .
در اين بيت به جان جان اشاره مى كند و مى گويد : اى جان جان ، با من آن چنان رفتار كن كه حقيقت تو اقتضا مى كند . نه خواسته هاى طبيعى من .
اين مفاهيم صدر و آستان ، و بالا و پايين در عالم معنى وجود ندارد ، چنان كه در آن جهان كه يار جلوه مى كند ما و من مطرح نمى باشد .
اى روح كلى ، اى كسى كه جانش از ما و من رهايى يافته است ، اى راز لطيف هر مرد و زن [١] هنگامى كه مرد و زن از خصوصيات صنفى خود ملقى شوند ، يك واحد خواهند بود ، آن واحد هم تويى ، چنان كه وقتى كه خصوصيات ( اعداد ) منفى شد ، فقط يك تو باقى خواهد ماند . اى روح كلى اين من و ما را براى آن مطرح ساختهاى كه نقش عبوديت و خداوندى را طرح نمايى .
« اگر مقصود از اين « تو » كه ما از آن روح كلى تعبير نموديم ، خود خداوند بوده باشد معنايش اين است كه آن هدف كلى كه خداوند از آفرينش داشته است ، اين بوده است كه آن وجود بسيط در حالت تفصيلى با هر دو عنوان عبوديت و معبوديت جلوه نمايد . و چنان كه در گذشته و در مباحث آينده نيز متذكر خواهيم گشت : اين مطلب ده ها سؤال در دنبال
[١] در بارهء معناى مرد و زن در ابيات مثنوى گاهى ممكن است معناى ديگرى قصد شود كه به معناى عموم فاعل و منفعل مى باشد . .