تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨٢ - لحظهاى چند شرح گل را كنار بگذاريد و به شرح بلبل بپردازيد
اين زيبايى از كدامين نيروى درونى بر ما وارد مى گردد و ما را بهره مند مى سازد ؟ زيبايى در روح ما چه اثرى مى گذارد ؟ در انواع گوناگونى از موضوعات كه ما را به خود جلب كرده و ما با كلمهء زيبايى كه مفهوم بسيار وسيعى است انعكاسات روحى دريافت مى كنيم ، كدام يك از آنها در سطح طبيعى شخصيت ما ، و كدام يك در سطح عميق شخصيت ما تأثير مى گذارد ؟ اينها مسائلى هستند كه براى انسان شناسان قرن فعلى ما هنوز به طور دقيق مطرح نشده است ؟ و نمى خواهند در بارهء اين مسائل كه به انديشه هاى عميق و يك قلب پاك نيازمند است تفكر كنند .
دريغا كه روح با عظمت انسانى در اين زندگانى هر گونه تغذيه را در پيش رو مى بيند ، بدون انديشه و محاسبه در باره آنها اختيارا يا اجباراً آنها را تغذيه مى كند .
مگر نبايد بدانيم كه در اين شب تاريك كدامين گلها را زير پا لگدمال مى كنيم مگر نبايد به انسانها بفهمانيم كه تو چه اندازه و به چه كيفيت مى توانى از زيبايىها بهره مند شوى ؟ خلاصه جلال الدين رومى در اين ابيات اشاره مى گويد :
((١٨٠٢)) شرح گل بگذار از بهر خدا شرح بلبل گو كه شد از گل جدا
شايد مى خواهد بپرسد كه : آن بلبل شيدا كه حتى از گل هم جدا مى شود ، باز به ترانه سازى خود مى پردازد چيست ؟ آن بلبل درونى كه براى او بهار و خزان همواره سر سبز و خرم است كدام است ؟ براى درك پاسخ جلال الدين دو بيت بعدى بايستى مورد دقت قرار بگيرد : مى گويد .
((١٨٠٣)) از غم و شادى نباشد جوش ما با خيال و وهم نبود هوش ما
((١٨٠٤)) حالت ديگر بود كان نادر است تو مشو منكر كه حق بس قادر است
يعنى اين موضوعات و پديده هاى جهان كه همواره در روح ما تأثيرات و تحولات ايجاد مى كند ، گاهى ما را غمگين و گاهى ما را شادمان مى سازد . گاهى ما را در حيرت