تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨١ - لحظهاى چند شرح گل را كنار بگذاريد و به شرح بلبل بپردازيد
كه گويى هر لحظه خدا را در جلوهء ديگرى مى بينم .
آرى حقيقتاً همين طور است كه انسان هنگامى كه در بارهء مقام شامخ ربوبى از اعماق وجدان مى انديشد و تمام « من » خود را در جريان دريافت الهى مى گذارد ، كاملًا در مى يابد كه هر لحظه با زندگانى جديدى روبرو مى گردد ، و در اين زندگانى جديد تازگى روح را احساس مى كند ، و در اين تازگى روح ، تازگى ارتباط و تماس با خدا را در مى يابد .
اى خدا اين وصل را هجران مكن سر خوشان عشق را نالان مكن باغ جان را تازه و سر سبز دار قصد اين بستان و اين مستان مكن
((١٨٠٢)) شرح گل بگذار از بهر خدا شرح بلبل گو كه شد از گل جدا
لحظهاى چند شرح گل را كنار بگذاريد و به شرح بلبل بپردازيد زيبايىهاى جهان هستى كه انسانها را به خود جلب مى كند براى خود واقعياتى هستند كه مطابق عوامل و انگيزه ها به موجوديت خود ادامه مى دهند و در شرايط مخصوصى براى ما زيبا جلوه مى كنند . و دل و جان از ما مى ربايند .
واقعياتى هستند كه ما مى توانيم در حدود اختيارات خود در باره آنها اثرى ايجاد كنيم . تصرفى نماييم ، و براى بهره بردارى زندگانى مادى و معنوى خود آماده بسازيم در موضوع زيبايىهاى مطلق آن چه كه غالباً براى ما مطرح است اين است كه آن زيبايى را به عنوان زيبايى براى خود مطرح ساخته لذت درك آن زيبايى را مورد محاسبه قرار بدهيم و در باره آن زيبايى و مراتب گوناگون و شرايط آن كتابها بنويسيم ، ولى آن چه كه مورد توجه ما قرار نمى گيرد ، مسئلهء خود ماست كه به آن زيبايى جلب شده ايم