تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤٠ - كسى كه ارزان بخرد ارزان هم مى فروشد
اگر وجدان انسانى نابود نشده باشد ، اگر تعقل انسانى مطابق ساختمان خود مشغول فعاليت بوده باشد ، اگر آگاهىهاى انسانى با هوى و هوس آلوده نگردد ، به حد كافى مى تواند از واقعيات برخوردار گشته و جايى براى دريغ و اى كاش گفتن در زندگانى نگذارد ، ولى چه بايد كرد كه انسان قربانى نادانى و هوى و هوس خويشتن مى باشد . انسان دايماً در آرزوهاى خام و خيالات پا در هوا عمر خود را پوچ و بىهوده مى سازد .
آرى چه بايد كرد در حق اين موجود انسانى كه هر ساعتى براى خود شخصيتى مى سازد ، و مطابق آن شخصيت كارهايى را انجام مى دهد ، هنگامى كه بيدار مى شود يا هنگامى كه گوش به صداى سطح عميق شخصيت فرا مى دهد ، مى بيند نتايج كارهايى را كه كرده است گويى يك دشمن خونى براى او تهيه نموده است ، آن گاه شروع مى كند : به كلمه « اى دريغا » و فرياد مى زند :
افسوس كه ايام جوانى بگذشت سرمايه عمر جاودانى بگذشت تشنه به كنار جوى چندان خفتم كز جوى من آب زندگانى بگذشت
يا به قول آن شاعر غربى : اى دريغا « در قمار زندگى نقد گران خود را ذره ذره به ميان آوردم و ذره ذره باختم ، حالا ديگر هيچ چيز ندارم ، آن قدر باختهام كه گوشت و پوستى نيز بر بدنم نمانده است ، اما هنوز دو لبم خاموش است تا كسى به راز نهانى من پى نبرد » .
و به قول آن شاعر عرب :
ألام على لوّ و ان كنت عالما بأذناب لوّ لم تفتنى اوائله
اكنون بهاى كاش گفتنهاى خودم ملامت مى شوم ، اگر من از نخستين گام زندگانى عواقب ناشايست اى كاش گفتن را درك مى كردم ، از همان آغاز محاسبه مى كردم ، و نمى گذاشتم امروز به بىنتيجه بودن « اى دريغا گفتن » متوجه شده و افسوس بخورم كه چرا يك عمر با اى دريغا گذراندهام .