تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - آيه
((٤٨)) گر خدا خواهد نگفتند از بطر (١) پس خدا بنمودشان عجز بشر
((٤٩)) ترك استثناء مرادم قسوتى است نى همين گفتن كه عارض حالتيست
((٥٠)) اى بسا ناورد استثناء بگفت جان او با جان استثناست جفت
((٥١)) هر چه كردند از علاج و از دوا گشت رنج افزون و حاجت ناروا
((٥٢)) آن كنيزك از مرض چون موى شد چشم شاه از اشك خون چون جوى شد چون قضا آيد طبيب ابله شود آن دوا در نفع خود گمره شود
((٥٣)) از قضا سركنگبين صفرا فزود روغن بادام خشكى مى نمود (٢)
((٥٤)) از هليله (٣) قبض شد اطلاق رفت (٤) آب آتش را مدد شد همچو نفت سستى دل شد فزون و خواب كم سوزش چشم و دل پر درد و غم شرب و ادويه و اسباب او از طبيبان ريخت يك سر آبرو
آيه « وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله » ١٨ : ٢٣ - ٢٤ (٥) ( هرگز مگوييد فردا من آن كار را خواهم كرد ، مگر نه اين كه « بگوييد » اگر خدا بخواهد ) .
مهمترين مطلبى كه در ابيات فوق وجود دارد ، مسئلهء تعليق كارها به مشيت خداوندى است :
(١) بطر ، معانى مختلف دارد ، آن چه كه در بيت مناسبت دارد يكى از دو معنا است : اول - مقاومت در مقابل حق ، يا ناديده گرفتن آن با اين كه نشانه هاى واضحى دارد . . دوم - حالت بهت زدگى و خود را از دست دادن در مقابل روى آوردن نعمتها . .
(٢) اين بيت ضرب المثل شده است . .
(٣) هليله قرصهاى كوچكى با رنگهاى مختلف زرد و سياه كه براى نرم شدن معده مى ساختند و معرب آن اهليلج است . .
(٤) اطلاق رهايى و در اين بيت مقصود نرمى معده است . .
(٥) سوره كهف ، آيه ٢٣ . .