تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٥ - آيه
((١٦٣٥)) آدم از فردوس و از بالاى هفت پاى ماچان از براى عذر رفت
((١٦٣٦)) گر ز پشت آدمى وز صلب او در طلب مى باش هم در طُلب او تو چه دانى ذوق آب اى شيشه دل ز انكه همچون خر شدى تو پا به گل
((١٦٣٧)) ز آتش دل و آب ديده نقل ساز بوستان از ابرو خورشيد است تاز
((١٦٣٨)) تو چه دانى ذوق آب ديده گان عاشق نانى تو چون ناديدگان
((١٦٣٩)) گر تو اين انبان ز نان خالى كنى پر ز گوهرهاى اجلالى كنى
((١٦٤٠)) طفل جان از شير شيطان باز كن بعد از آنش با ملك انباز كن
((١٦٤١)) تا تو تاريك و ملول و تيره اى دان كه با ديو لعين همشيره اى
((١٦٤٢)) لقمهاى كان نور افزود و كمال آن بود آورده از كسب حلال
((١٦٤٣)) روغنى كايد چراغ ما كشد آب خوانش چون چراغى را كشد
((١٦٤٤)) علم و حكمت زايد از لقمهء حلال عشق و رقت زايد از لقمه حلال
((١٦٤٥)) چون ز لقمه تو حسد بينى و دام جهل و غفلت زايد آن را دان حرام
((١٦٤٦)) هيچ گندم كارى و جو بر دهد ؟
ديدهاى اسبى كه كرهء خر دهد ؟
((١٦٤٧)) لقمه تخم است و برش انديشها لقمه بحر و گوهرش انديشها
((١٦٤٨)) زايد از لقمهء حلال اندر دهان ميل خدمت عزم سوى آن جهان زايد از لقمهء حلال اى مه حضور در دل پاك تو و در ديده نور اين سخن پايان ندارد اى كيا بحث بازرگان و طوطى كن بپا
آيه « قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقى . قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْه مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى » ٢٠ : ٦٥ - ٦٦ (١) ( ساحران گفتند : يا موسى يا تو عصا را بيانداز يا ما مارهاى خود را بياندازيم ، موسى فرمود : شما بياندازيد . آنها شروع به سحر بازى خود نمودند ، آن طنابها و عصاها به خيال موسى به حركت در آمدند ) .
(١) سوره طه ، آيهء ٦٥ و ٦٦ . .