تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٩ - تفسير قول شيخ فريد الدين عطار قدس سره
تفسير قول شيخ فريد الدين عطار قدس سره :
تو صاحب نفسى اى غافل ميان خاك خون مى خور كه صاحب دل اگر زهرى خورد آن انگبين باشد
((١٦٠٥)) گفت پيغمبر كه اى صاحب جرى هان مكن با هيچ مطلوبى مرى
((١٦٠٦)) در تو نمروديست در آتش مرو رفت خواهى اوّل ابراهيم شو
((١٦٠٧)) چون نهاى سبّاح (١) و نى دريائيى در ميفكن خويش از خود رائيى
((١٦٠٨)) او ز قعر بحر گوهر آورد از زيانها سود بر سر آورد
((١٦٠٩)) كاملى گر خاك گيرد زر شود ناقص ار زر برد خاكستر شود
((١٦١٠)) چون قبول حق بود آن مرد راست دست او در كارها دست خداست
((١٦١١)) دست ناقص دست شيطان است و ديو ز انكه اندر دام تلبيس است و ديو
((١٦١٢)) جهل آيد پيش او دانش شود جهل شد علمى كه در ناقص رود
((١٦١٣)) هر چه گيرد علتى علت شود كفر گيرد كاملى ملت شود
((١٦١٤)) اى مرى كرده پياده با سوار سر نخواهى برد اكنون پاى دار
روايت « رحم الله امرأ عرف قدره و لم يتجاوز طوره » (٢) ( خدا رحمت كند مردى را كه در بارهء خود محاسبه نموده و خويشتن را ارزيابى كرده از اندازهء خود تجاوز ننمايد ) .
(١) سباح شناور ، دريانورد . .
(٢) روايت فوق از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است . .