تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٨ - آيا هميشه عدالت اقتضا مى كند كه بدىها با بدىها مقابله شود ؟
در مفهوم عدالت كه عبارت است از « قرار دادن هر چيز در موقعيت مقررى خود » با اين اصل روبرو مى گرديم كه بايستى پديده ها و شئون انسانى كامل و به طور منطقى ارزيابى شود ، تا بتوان در بارهء آنها مفهوم عدالت را تثبيت نمود . آن گاه اين نتيجه گرفته شود كه آن پديده مخصوص نيكوست ، و به اضافهء نيكو بودن ضرورى است ، تا بتواند مشمول قانون عدالت بوده باشد ، و بالعكس بايستى قباحت يك امر به حدى برسد كه نبودن آن در شئون بشرى لازم جلوه كند ، تا بگوييم اين امر قبيح مطابق قانون عدالت بايستى مورد اجتناب بوده باشد . اگر ما قانون عدالت را به طور منطقى رياضى در نظر بگيريم باز نمى توان گفت ، مقابل هر كار زشتى بايستى انتقام و كيفر دردناك وجود داشته باشد ، زيرا صدور كارهاى زشت با نظر به انسانها و اختلاف شرايط وجودى شان از نظر علم و جهل و توانايى و ناتوانى بسيار گوناگون مى باشند .
بايستى كيفر در مقابل توانايى و اختيار مقرر شود ، و اما اگر صادر كننده كار زشتى قانون را نداند يا از ارتكاب آن كار زشت چاره ديگرى نداشته باشد ، يا اين كه اگر كيفر مرد بد كار را جرىتر و جسورتر نمايد ، بدون ترديد اين كيفر ناشايست خواهد بود .
چنان كه ممكن است گاهى در بارهء همين اشخاص تحريك و تشويق و واداشتن به احساس شخصيت آنها را از بد كارى باز دارد ، خلاصه يك قاعده ثابت در باره مقابله بدها با بدها ، در روبناى اجتماعات انسانى وجود ندارد بلكه مربوط به وضع اشخاصى است كه كار از آنها صادر مى گردد .
و اما از نظر زير بناى زندگانى اجتماعى و با توجه به جنبهء الهى انسان و مقام شامخ ربوبى ، مسئله دگرگون مى گردد ، زيرا عدالت ذات پاك پروردگار يك صفت گسيخته از ساير صفات الهىاش نيست ، يعنى چنين نيست كه عدالت او مرز مشخصى داشته ، ترحم و محبت او داراى خصوصيتى باشد كه موجب جدايى با ديگرى بوده و هر يك داراى مرز مشخصى بوده باشد . بلكه عدالت و ساير اوصاف ربانى او پيوستگى كامل دارد .
اين مسئله را مى توان به عنوان نمونه در اشخاص بزرگ كه برشد شخصيت نائل