تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٧ - آيا هميشه عدالت اقتضا مى كند كه بدىها با بدىها مقابله شود ؟
((١٥٦٧)) نار تو اين است نورت چون بود ؟
ماتم اين تا خود كه سورت چون بود ؟
((١٥٦٨)) از حلاوتها كه دارد جور تو وز لطافت كس نيابد غور تو ياد آور از محبتهاى ما حق مجلسها و صحبتهاى ما
((١٥٦٩)) نالم و ترسم كه او باور كند وز ترحم جور را كمتر كند
((١٥٧٠)) عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ اى عجب من عاشق اين هر دو ضد
((١٥٧١)) و الله ار زين خار در بستان شوم همچو بلبل زين سبب نالان شوم
((١٥٧٢)) اين عجب بلبل كه بگشايد دهان تا خورد او خار را با گلستان
((١٥٧٣)) اين نه بلبل اين نهنگ آتشى است جمله ناخوشهاى عشق او را خوشيست
((١٥٧٤)) عاشق كل است و خود كل است او عاشق خويش است و عشق خويش جو
((١٥٧٥)) قصهء طوطىّ جان زينسان بود كو كسى كو محرم مرغان بود ؟
((١٥٧٦)) كو يكى مرغى ضعيفى بىگناه و اندرون او سليمان با سپاه
((١٥٦٤)) ور فراق بنده از بد بندگى است چون تو با بد بد كنى پس فرق چيست ؟
آيا هميشه عدالت اقتضا مى كند كه بدىها با بدىها مقابله شود ؟
انسان شناسان كه با مفاهيم اخلاقى و حقوقى سر و كار داشتهاند ، اين مسئله را در لباسهاى گوناگون مطرح مى كنند كه : آيا در مقابل بدىها بايستى بدى كرد تا آدم تبه كار كوبيده شود و اجتماع از دست او در آسايش بوده باشد ، يا اين كه در مقابل بدى بايستى خوبى انجام داد ؟ نبايستى در اين مسئله معظم با ديده گان ساده نگريست ، موضوع اين بحث عميقتر از آن است كه بتوانيم در يك مبحث مختصر آن را روشن بسازيم .