تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - اگر استعداد پذيرش وجود داشته باشد حقايق گفتنى زياد است
چنين عاشقى در جهان عشق توانايى پرواز نخواهد داشت ، زيرا مرغ بىبال و پر نمى تواند پرواز كند . واى به حال مرغى كه بدون بال و پر آرزوى پريدن داشته باشد . عشق به معشوق حقيقى پر و بال ما است ، عشق است كه شديدا ما را به سوى معشوق مى كشاند . جلال الدين نظير اين مطلب را در ابيات آينده هم متذكر شده است :
درد عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست
در ابيات مورد بحث مى گويد :
پرّ و بال ما كمند عشق اوست موكشانش مى كشد تا كوى دوست
در مضمون اين بيت بايستى كاملا دقت كرد ، زيرا اگر مقصود اين است كه معشوق كمند عشق را موكشان به سوى خويش مى كشاند ( چنان كه ظاهر بيت هم اين است ) اين مسئله مطرح مى شود كه اگر فرد عاشق با تمام اختيار خود در جهان عشق قدم نگذارد نمى توان آن فرد را عاشق ناميد . و به طور كلى تمام واحدهاى شخصيت انسانى بايستى در عشق فرو رود و يكى از آن واحدها اختيار انسانى است . لذا ما كشش آهن را به سوى آهن ربا فضيلتى نمى شماريم و آن را با مفهوم زيباى عشق تعبير نمى كنيم . و اگر هم كلهء عشق را مانند امپيدكل در اين مورد به كار ببريم يك نظر فلسفى خواهد بود نه يك مشاهدهء محسوس . بلكه بايستى بگوييم پس از نمودار شدن عشق در يك فرد كشش انسان در آن موقع به طور خودكار به سوى معشوق وجود خواهد داشت . ديگر جايى براى اجبار در كشانيدن اين كمند عشق باقى نمى ماند . زيرا كشش عشق خود همان كشش نهايى است كه ميان عاشق و معشوق نمودار مى شود . و اگر مقصود از اين كه به سوى معشوق كشيده مى شود ، خود عاشق است نه عشق ، در اين صورت اشكال فوق بر طرف مى گردد ولى از نظر ادبى ضمير غايب در ( موكشانش ) صحيح نخواهد بود ، زيرا جلال الدين ضمير متكلم جمع را به كار برده گفته است پر و بال ما كمند عشق اوست . پس عشق ما را به سوى معشوق مى كشاند و ضمير غايب كاملا صحيح به نظر نمى رسد مگر اين كه مقصود اين باشد كه جلال الدين عاشق را يك موجود ( او ) فرض كرده ضمير را به او ارجاع مى كند .