تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٧ - تفسير ابيات
اضافت كردن آدم عليه السلام زلت خود را به خويش كه « ربنا اننا ظلمنا انفسنا » و اضافت كردن ابليس گناه خود را به حق تعالى كه « رب بما اغويتنى »
آيه
اضافت كردن آدم عليه السلام زلت خود را به خويش كه « ربنا اننا ظلمنا انفسنا » و اضافت كردن ابليس گناه خود را به حق تعالى كه « رب بما اغويتنى »
((١٤٨١)) گر نباشد فعل خلق اندر ميان پس مگو كس را چرا كردى چنان
((١٤٨٢)) خلق حق افعال ما را موجد است فعل ما آثار خلق ايزد است ليك هست آن فعل ما مختار ما زو جزا گه نار ما گه يار ما
((١٤٨٣)) ز انكه ناطق حرف بيند يا غرض كى شود يك دم نبيند هيچ طرف
((١٤٨٥)) آن زمان كه پيش بينى آن زمان تو پس خود كى ببينى اين بدان
((١٤٨٦)) چون محيط حرف و معنى نيست جان چون بود جان خالق اين هر دوان
((١٤٨٧)) حق محيط جمله آمد اى پسر وا ندارد كارش از كار دگر گفت ايزد جان ما را مست كرد چون نداند آن كه را خود هست كرد
((١٤٨٨)) گفت شيطان كه بما اغويتنى كرد فعل خود نهان ديو دنى
((١٤٨٩)) گفت آدم كه ظلمنا نفسنا او ز فعل حق نبد غافل چو ما
((١٤٩٠)) در گنه او از ادب پنهانش كرد ز ان گنه بر خود زدن او بر نخورد
((١٤٩١)) بعد توبه گفتش اى آدم نه من آفريدم در تو آن جرم و محن ؟
((١٤٩٢)) نى كه تقدير و قضاى من بد آن ؟
چون به وقت عذر كردى آن نهان ؟
((١٤٩٣)) گفت ترسيدم ادب بگذاشتم گفت من هم پاس آنت داشتم
((١٤٩٤)) هر كه آرد حرمت او حرمت برد هر كه آرد قند لوزينه خورد
((١٤٩٥)) طيبات از بهر كه للطَّيّبين يار را خوش كن مرنجان و ببين
آيه « قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ . قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها