تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٤ - تفسير ابيات
كه بهترين رفيقهاست مى رسد ، و چگونگى نوازشهايى را كه خدا در بارهء اولياء الله دارد باز گو مى كند ، اين باز گو كردن و صحبتها براى آن بود كه عمر مى خواست آن شخص را از مزاياى حال و مقام مطلع سازد .
حال چيست ؟ حال عبارت است از ديدن عروس كه جلوه كرده است .
مقام چيست ؟ مقام عبارت است از وصول به عروس . جلوه عروس را كه همان حال است گروه فراوانى مى توانند ببينند ، ولى فقط اولياء خداوندى اند كه به مرحله وصول يعنى مقام مى رسند ، از صوفىها و اهل دل گروه زيادى پيدا مى شوند كه داراى حال بوده باشند ، اما اهل مقام در ميان آنها نادر الوجود است .
سپس عمر از منزلگاه هايى كه تا كنون جان آن شخص عبور كرده است خبر داد ، از آن « زمانى » كه پيش از شروع زمانها واقعيت داشت ، مطلعش كرده كم كم از مقام قدس او را خبر داد .
آن مقامات را خبر داد كه سيمرغ روح انسانى در آن مقامات همواره در پروازهاى روحانى بوده ، و هر پروازش از تمام اين فضا كه مى بينيم بيشتر بوده است ، آن پروازها را به او نشان داد كه از اميد و طمع بر كنار بوده است .
هنگامى كه عمر آن يار بيگانه نما را دريافت ، و ديد كه جان او در جستجوى اسرار است ، احساس كرد كه او جويندهء با ميل و رغبت است ، و خود عمر هم كه شيخ كامل بود ، بدين جهت مطابق قاعدهء مقتضى و مانع وسيله ارشاد فراهم گشته بود ، لذا تخم پاك روحانيت را در دل او كاشت .