تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧١ - آيه
آيه « يُعْرَفُ اَلْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَاَلأَقْدامِ » ٥٥ : ٤١ [١] ( گناهكاران از قيافه تشخيص داده مى شوند آنها از پيشانىها و پاهايشان گرفته مى شوند ) .
اين مسئله را مى توان تا حدودى دقيقتر از آن چه در مثنوى در ابيات فوق مطرح است مورد بررسى قرار داد ، مى گوييم :
نمودهايى كه هر يك از افراد انسانى دارا هستند ، خواه از نظر طبيعى و خواه از نظر روانى آن چنان با يكديگر مختلف مى باشند كه حتى نمى توان دو فرد پيدا كرد كه از همه جهات بلكه حتى از جهات كمترى هم دقيقاً مشابه همديگر بوده باشند . خطوط بندهاى انگشت دست و پا ، آن چنان با يكديگر مختلف مى باشند كه مدتها است كه براى تشخيص متهم در بارهء انسانها از اين خطوط استفاده مى كنند . چند سال پيش بود كه يكى از متخصصين اين كار به من گفت : تا كنون در حدود صد ميليون فرد انگشت نگارى شدهاند ، و مجموع خطوط هيچ يك از آنها با مجموع خطوط ديگرى يكى نبوده است .
همچنين دو شكل صورت مشاهده نشده است كه دقيقاً مشابه همديگر بوده باشند ، با اين كه ميدان نقشه صورت بسيار كوچك است . و از آن طرف در « صداها » مى گويند : تا كنون دو فرد پيدا نشده است كه صداى كاملًا مشابه داشته باشند ، حتى بعضى از كسانى كه در اين باره اطلاعات كافى دارند ، مى گويند : تا كنون ديده نشده است كه مثلًا يك فرد از انسان اشعارى با يك آهنگى بخواند ، دو باره بتواند همان آهنگ را با همان صداى گذشته به طور دقيق تكرار نمايد .
اگر بخواهيم اين مطلب را با يك عبارت فنى ادا كنيم مى گوييم : هر چه كه موجود شود براى خود تشخصى دارد كه انطباق حقيقى آن با يك موجود ديگر اگر چه در ظاهر مشابه يكديگر بوده باشند ، امكان ناپذير است . اين يك اصل درست و
[١] سوره الرحمن ، آيه ٤١ . .