تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٦ - تفاوت ميان دشمنى حيوانات و دشمنى انسانها
اظهار ناسازگارى بوده باشد ، و هم از نظر چاره جويى و فرار از ميدان مبارزه و نابود شدن و غير ذلك .
در قلمرو انسانى قضيه به صورت شگفت انگيزترى در مى آيد ، انسان مى تواند قيافهء ناسازگارى خود را با انسان ديگر به شكل يك قيافهء سازگار جدى نمودار بسازد و در اين تبديل و تغيير انرژىها صرف نمايد ، آن چنان كه گويى طبيعت انسانى اولى است كه واقعيت دارد . خلاصه همان مقدار پيچ و خم تفكرات و فعاليتها كه مقدمه يك محبت واقعى مى باشد ممكن است براى همين محبت و سازگارى مصنوعى هم صرف شود . هر يك از آن مقدمات براى تنظيم محبت ساختگى چه تناقضاتى را بايستى هضم كنند آرى اين انسان قابل انعطاف به اضافهء اين كه واقعاً قابل انعطاف است در دروغ سازى و تبديل وقايع نيز مى تواند بىنهايت تفكر و فعاليت داشته باشد ، فعاليتهايى كه تناقضات در اعماق آن مانند آب در ريشه و تنه و ساقه و شكوفه درخت نفوذ كرده است ، لذا از هر نظر كه بخواهيم بايستى اين مسئله را در باره انسانها غير قابل ترديد بدانيم و مطابق آن آماده دفاع از خود بشويم .
توهم نشود كه ما مى گوييم انسان بايستى همين انعطافها و همين دروغ پردازيها را داشته و همه افراد مسلح باشند و خود را محافظت نمايند . بلكه مى گوييم جريان چنين است . يعنى ما در طول تاريخ با اين گونه انسانها روبرو هستيم و حقوقها و ساير مقررات انسانى هم در فكر چاره بر نيامدهاند ، كارى كه حقوقها تا كنون انجام دادهاند اين است كه با نشان دادن شلاق كيفر گفتهاند : مزاحم ديگران نباشيد ، هر كارى كه مى توانيد انجام بدهيد . اين است نهايت دل سوزى كه رهبران بشريت از خود راضى براى ما انجام دادهاند . در شئون انسانى هيچ دليلى به قدرت بقاى دروغگويى در قاموس بشرى براى اثبات بد بختى و وحشيت بشر وجود ندارد .