تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٤ - تفسير ابيات
رسيدن خرگوش به شير و خشم شير به روى
يك اصل روانى ( آرامش درونى در قيافه ظاهرى نمودار مى گردد )
رسيدن خرگوش به شير و خشم شير به روى
((١١٥٠)) شير اندر آتش و در خشم و شور ديد كان خرگوش مى آيد ز دور
((١١٥١)) مى دود بىوحشت و گستاخ او خشمگين و تند و تيز و ترش رو
((١١٥٢)) كز شكسته آمدن تهمت بود وز دليرى رفع هر ريبت بود
((١١٥٣)) چون رسيد او بيشتر نزديك صف بانگ بر زد شير هان كاى ناخلف
((١١٥٤)) من كه گاوان را ز هم بدريده ام من كه گوش شير نر ماليده ام
((١١٥٥)) نيم خرگوشى كه باشد كو چنين امر ما را افكند اندر زمين ؟
((١١٥٦)) ترك خواب و غفلت خرگوش كن غرش اين شير اى خر گوش كن
يك اصل روانى ( آرامش درونى در قيافه ظاهرى نمودار مى گردد ) هنگامى كه انسان در رفتار و گفتار خود مطابق و مقررات عمل مى كند ، از آن جهت كه روح او مطمئن است ، لذا در حركات او خود باختگى احساس نمى گردد ، و با آرامش و اطمينان حركت مى كند . اما عكس اين قاعده درست نيست ، يعنى چنين نيست كه هر كس كه داراى رفتار كج و از قانون متخلف باشد ، يعنى در انجام وظيفه مقصر بوده باشد ، خود را به طور حتم خواهد باخت .
زيرا مى بينيم كه انسانها براى خود مى توانند آن چنان مقاومتى ايجاد كنند كه هر گونه دروغ را آرامتر و با اطمينانتر از راست ابراز كنند ، مخصوصاً با پيش رفت مسائل مادى و رواج اين تمدن محاسبه نشده كه انسانها را به نابودى مى كشاند ، مى بينيم كه : تمام ارزشها در حال سقوط است ، و انسانها هر چه كه نيرومندتر مى شوند داراى يك استحكام ساختگى روانى مى باشند كه مانند شخصيت طبيعى معمولى در مقابل هر گونه انگيزه ها استقامت به خرج مى دهند . اين است كه بايستى گفت : اينان طبيعت خدا دادى و فطرى را به يك شخصيت ساختگى تبديل مى سازند .