تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٢ - تفسير ابيات
مسئلهاى را كه مطرح كرده است با يك روحانيت عجيبى گوشزد كند مى گويد : گمان مبريد كه هنگامى كه طبيعت از ما وراى طبيعت سرازير شده ، در پهنهء جداگانهاى براى ابد استقلال يافت ، گمان مبريد كه صورت از معنى تفكيك شده ، راه خود را پيش گرفته است به طورى كه سير و مقصد جداگانهاى براى ابد پيدا كرده ، ابداً چنين توهمى را نكنيد . چرا ؟ زيرا موج هر اندازه هم براى خود خطوط و دواير و فراز و نشيب ايجاد كند بالاخره سكون و آرامشى در انتظار اوست كه دريا براى او آماده كرده است ، اين امواج متلاطم لحظاتى چند نمودى نشان مى دهد و سپس در آغوش باز دريا جاى خود را مى گيرد ، و در دريا محو مى شود ، بگذاريد همان مثال خود را مطرح كرده و هر دو حركت نزولى و صعودى را بنمايانيم :
((١١٣٧)) اين سخن و آواز از انديشه خاست تو ندانى بحر انديشه كجاست
درياى ژرفا و بىكران انديشهء انسانى به تلاطم در آمده سخن و آواز را مانند موج دريا نمودار مى سازد ، تو نمود موج انديشه را مى بينى ، موج را مشاهده مى كنى ، اما درياى انديشه كه نمود آواز و سخن امواج آن است از تو پنهان است .
تو همين مقدار از لطافت سخن احساس مى كنى كه منبع اصلى اين نمود لطيف هم بايستى بسيار شريف و با عظمت باشد ، زيرا چون مطابق قانون اين از آن است ، بايستى « آن » داراى تمام مزايايى باشد كه « اين » از خود نشان مى دهد » .
ولى اين جريان ترتيب عالىترى دارد كه ذيلًا بيان مى كنيم :
((١١٣٩)) چون ز دانش موج انديشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت
((١١٤٠)) از سخن صورت بزاد و باز مرد موج خود را باز اندر بحر برد
((١١٤١)) صورت از بىصورتى آمد برون باز شد كانا إليه راجعون
دانش انسانى درياى انديشه را به موج در مى آورد ، اين تموج به صورت سخن در درون و سپس آواز در برون در مى آيد ، و از اين سخن و آواز صورتها پديدار مى گردد از قبيل خود الفاظ يا حركات و سكناتى كه سخن و آواز در زندگانى ايجاب مى كند ،